دنزل واشنگتن، یکی از معدود بازیگرانی است که نامش با مفهوم «شکوه» در سینما گره خورده است. او در ۲۸ دسامبر ۱۹۵۴ در مانت ورنون نیویورک متولد شد و مسیر زندگیاش هرگز به شکلی تصادفی به بازیگری ختم نشد. پدرش کشیش و مادرش صاحب یک سالن زیبایی بود؛ خانوادهای که نظم و ایمان را در اولویت قرار میدادند. واشنگتن ابتدا در دانشگاه فوردهام در رشته روزنامهنگاری تحصیل کرد، اما تئاتری که در اردوی تابستانی تجربه کرد، مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر داد. او خیلی زود دریافت که صحنه، جایی است که به آن تعلق دارد. در این مطلب به معرفی برترین فیلم های دنزل واشنگتن خواهیم پرداخت.
نخستین جرقههای شهرت او با مجموعه تلویزیونی «سنت السور» (۱۹۸۲-۱۹۸۸) زده شد، جایی که نقش دکتر فیلیپ چندلر را ایفا کرد و توجه منتقدان را به خود جلب نمود. اما سینما بود که او را به جایگاهی افسانهای رساند. واشنگتن در سال ۱۹۸۷ با فیلم «آزادی را فریاد کن» برای نخستین بار نامزد اسکار شد و تنها دو سال بعد، با «افتخار» (۱۹۸۹) نخستین اسکار خود را در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به خانه برد. نقطه اوج دیگر کارنامهاش، اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای «روز تعلیم» (۲۰۰۱) بود؛ جایزهای که او را پس از سیدنی پواتیه، به دومین بازیگر سیاهپوست تاریخ تبدیل کرد که به این افتخار دست مییابد.
واشنگتن در طول چهار دهه فعالیت حرفهای، ۹ بار نامزد اسکار شده و سه گلدن گلوب را نیز در کارنامه دارد. فراتر از جوایز، آنچه او را متمایز میکند، تواناییاش در اعطای وقار و پیچیدگی به هر نقشی است که بر عهده میگیرد؛ از گانگستر بیرحم هارلم گرفته تا وکیلی آرمانگرا که علیه بیعدالتی میشورد. او در سال ۲۰۱۹ جایزه یکعمر دستاورد هنری بنیاد فیلم آمریکا را دریافت کرد؛ نشانی از تأثیری انکارناپذیر بر هنر هفتم. حال، با نگاهی به امتیازات معتبرترین پایگاههای سینمایی و دیدگاه منتقدان، به معرفی برترین فیلم های دنزل واشنگتن میرویم.
۱. افتخار (Glory) – ۱۹۸۹
سال اکران: ۱۹۸۹
میانگین امتیازات: IMDB: 7.8 | Rotten Tomatoes: 93% (منتقدان) / 93% (تماشاگران) | Metacritic: 78
در میانه جنگ داخلی آمریکا، سرهنگ جوان و آرمانگرایی به نام رابرت گولد شاو (متیو برودریک) فرماندهی پنجاهوچهارمین هنگ داوطلب ماساچوست را بر عهده میگیرد؛ نخستین واحد نظامی کاملاً متشکل از سربازان سیاهپوست در تاریخ ایالات متحده. شاو که از خانوادهای مرفه و مخالف بردهداری برخاسته، باید با بیاعتمادی فرماندهان ارشد، تبعیض نهادینهشده، و روحیههای زخمخورده سربازانی که از مزارع بردهداری گریختهاند، دستوپنجه نرم کند. در این میان، تریپ (دنزل واشنگتن)، سربازی فراری از بردگی که زخمهای شلاق بر پشتش نقش بسته، به نماد خشم فروخورده، غرور زخمی، و عطش مقاومت بدل میشود.
واشنگتن در نقش تریپ، توفانی از احساسات خام و کنترلشده را به نمایش میگذارد. سکانسی که او در برابر تنبیه بدنی شلاق میخورد و قطره اشکی از گوشه چشمش جاری میشود، بیآنکه حتی یک کلمه به زبان آورد، تمام رنج نسلهای بردگی را روایت میکند. این اجرای خیرهکننده، نخستین جایزه اسکار را در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای واشنگتن به ارمغان آورد و او را به عنوان استعدادی بیبدیل در هالیوود تثبیت کرد. ادوارد زوئیک، کارگردان فیلم، حماسهای ساخت که در آن، نبرد برای آزادی، نه در شعار، بلکه در خون و اشک و فداکاری معنا میشود.
۲. مالکوم ایکس (Malcolm X) – ۱۹۹۲
سال اکران: ۱۹۹۲
میانگین امتیازات: IMDB: 7.7 | Rotten Tomatoes: 88% (منتقدان) / 92% (تماشاگران) | Metacritic: 73
اسپایک لی در بلندپروازانهترین پروژه کارنامهاش، حماسه زندگی مالکوم لیتل را از خیابانهای خشن بوستون و هارلم تا زیارت مکه و تحول روحی عمیق او به تصویر میکشد. مالکوم جوان، معروف به «دیترویت رد»، با کتهای زوت و موهای صافشده با مواد شیمیایی، در دنیای خلافکاران و قماربازان غوطهور است. زندان، نقطه عطف زندگیاش میشود: جایی که با آموزههای الیجا محمد و جنبش «ملت اسلام» آشنا میشود و الفبای قدرت را در کلمات مییابد. او از سلول زندان به تریبونهای آتشین خیابانی میرسد و به صدای خشمی بدل میشود که جامعه سیاهپوستان آمریکا قرنها در سینه حبس کرده بود.
واشنگتن در این نقش، تنها بازی نمیکند؛ او حلول میکند. تحول فیزیکی و روحی او از مالکوم خیابانی به مالکوم سخنور، و سپس به مالکومِ معنوی پس از سفر حج، یکی از کاملترین و چندلایهترین اجراهای تاریخ سینماست. او با وسواسی حیرتانگیز، آهنگ صدا، نگاه، و حتی نحوه راه رفتن را در هر مرحله از زندگی این شخصیت تغییر میدهد. نامزدی اسکار برای این نقش، شاید یکی از بزرگترین کملطفیهای تاریخ آکادمی باشد، اما جایگاه فیلم در قلب مخاطبان و منتقدان، چیزی فراتر از هر جایزهای است. از اینرو این اثر در زمره برترین فیلم های دنزل واشنگتن قرار می گیرد.
۳. روز تعلیم (Training Day) – ۲۰۰۱
سال اکران: ۲۰۰۱
میانگین امتیازات: IMDB: 7.7 | Rotten Tomatoes: 72% (منتقدان) / 89% (تماشاگران) | Metacritic: 67
آلونزو هریس (دنزل واشنگتن)، کارآگاه کهنهکار و افسانهای واحد مبارزه با مواد مخدر لسآنجلس، صبح یک روز کاری، افسر تازهکار و آرمانگرایی به نام جیک هویت (ایتان هاک) را سوار ماشین مشکی و براقش میکند تا «روز تعلیم» او آغاز شود. اما آنچه در ۲۴ ساعت بعد رخ میدهد، نه آموزش حرفهای، بلکه فروبردن هویت در گردابی از فساد، وحشت، و ابهام اخلاقی است. هریس با فلسفه «گرگ باید گرگ باشد»، مرز میان قانون و جنایت را چنان محو میکند که دیگر هیچ چیز سیاه یا سفید نیست و همه چیز در طیفی از خاکستری فرو میرود.
واشنگتن با این نقش، کاری کرد که تا پیش از آن سابقه نداشت: او یک شرور تمامعیار را به چنان شخصیت مغناطیسی و پیچیدهای تبدیل کرد که تماشاگر، علیرغم تمام وحشیگریهایش، نمیتواند از او چشم بردارد. جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، پاداش این جسارت بود؛ جسارت بازیگری که جرئت کرد قهرمان همیشگی سینما را رها کند و به تاریکترین زوایای قدرت و فساد سرک بکشد.
۴. فیلادلفیا (Philadelphia) – ۱۹۹۳
سال اکران: ۱۹۹۳
میانگین امتیازات: IMDB: 7.7 | Rotten Tomatoes: 80% (منتقدان) / 89% (تماشاگران) | Metacritic: 66
اندرو بکت (تام هنکس)، وکیل موفق و ستاره در حال ظهور یک شرکت حقوقی معتبر در فیلادلفیا، به دلیل ابتلا به ایدز از کار اخراج میشود. او که در تاریکترین و آسیبپذیرترین لحظات زندگیاش به سر میبرد، دست یاری به سوی جو میلر (دنزل واشنگتن) دراز میکند؛ وکیلی سیاهپوست که پیش از این با او برخوردی نهچندان خوشایند داشته. جو میلر، مردی است که خود قربانی تبعیض نژادی بوده، اما حالا با ترس و پیشداوریهای شخصیاش درباره همجنسگرایی و ایدز روبهرو میشود.
فیلم، نبرد حقوقی و انسانیِ این دو مرد را در دادگاهی به تصویر میکشد که خود آینهای از جامعه پر از ترس و قضاوت است. واشنگتن در نقش جو میلر، ظرافت شگفتانگیزی به خرج میدهد: او مردی را بازی میکند که آرامآرام پیشداوریهایش فرو میریزد و انسانیتش بر ترسش غلبه میکند. در سکانسی تأثیرگذار، هنگامی که میلر از بکت میپرسد «دوستت دارم» یعنی چه، واشنگتن با کمترین کلمات، بیشترین بار عاطفی را منتقل میکند. این فیلم، نقطه عطفی در نمایش بحران ایدز در سینمای جریان اصلی بود و تام هنکس را به نخستین اسکارش رساند، اما درخشش بیصدای واشنگتن، روح فیلم است.
۵. گانگستر آمریکایی (American Gangster) – ۲۰۰۷
سال اکران: ۲۰۰۷
میانگین امتیازات: IMDB: 7.8 | Rotten Tomatoes: 81% (منتقدان) / 89% (تماشاگران) | Metacritic: 76
هارلم، اواخر دهه ۱۹۶۰. بامپی جانسون، سلطان بلامنازع دنیای تبهکاران، از دنیا میرود و فرانک لوکاس (دنزل واشنگتن)، دستراست آرام و مظلوم او، امپراتوریاش را به ارث میبرد. اما فرانک، گانگستری معمولی نیست. او با نبوغ کارآفرینانهای حیرتانگیز، مستقیماً به مثلث طلایی در جنوب شرق آسیا سفر میکند، هروئین خالص را بدون واسطه از مزارع تایلند میخرد، و با استفاده از هواپیماهای نظامی جنگ ویتنام، آن را در تابوت سربازان کشتهشده به آمریکا قاچاق میکند. محصولش «جادوی آبی» نام میگیرد و خلوص بالایش، خیابانهای نیویورک را به تسخیر درمیآورد. در آن سوی قانون، کارآگاه ریچی رابرتز (راسل کرو)، پلیسی با وجدان بیدار اما زندگی شخصی فروپاشیده، سرنخها را دنبال میکند تا امپراتوری لوکاس را فرو بریزد.
ریدلی اسکات با این فیلم، نه فقط یک داستان جنایی، که یک تراژدی آمریکایی میسازد. واشنگتن در نقش لوکاس، تلفیقی از خشونت، هوش، و نوعی متانت غریب ارائه میدهد. او گانگستری است که صبحها مادرش را برای مراسم کلیسا بدرقه میکند و شبها دشمنانش را با دستان خودش اعدام. نگاههای طولانی، سکوتهای پرمعنی، و حضور فیزیکی تهدیدآمیز واشنگتن، شخصیتی خلق میکند که در تاریخ سینمای گانگستری، در کنار ویتو کورلئونه و تونی مونتانا قرار میگیرد. این فیلم همواره بعنوان یکی از برترین فیلم های دنزل واشنگتن شناخته می شود.
۶. تایتانها را به خاطر بیاور (Remember the Titans) – ۲۰۰۰
سال اکران: ۲۰۰۰
میانگین امتیازات: IMDB: 7.8 | Rotten Tomatoes: 71% (منتقدان) / 93% (تماشاگران) | Metacritic: 48
در تابستان ۱۹۷۱، شهر الکساندریا در ویرجینیا با تصمیم دادگاه برای یکپارچهسازی نژادی مدارس روبهرو میشود. در بحبوحه تنشهای نژادی، هرمن بون (دنزل واشنگتن)، مربی سیاهپوست فوتبال، برای هدایت تیم تایتانهای دبیرستان تی.سی. ویلیامز انتخاب میشود؛ تیمی که حالا باید بازیکنان سیاه و سفید را زیر یک پرچم متحد کند. بون در برابر بیاعتمادی بازیکنان سفیدپوست، خشم پنهان بازیکنان سیاهپوست، و حتی خصومت جامعهای که هنوز آمادگی چنین تغییری را ندارد، قرار میگیرد.
فیلم بر اساس داستانی واقعی ساخته شده و واشنگتن، با ترکیبی از اقتدار و آسیبپذیری، تصویری از رهبری را ترسیم میکند که با اجبار و داد و فریاد نیست، بلکه با اعتمادسازی و احترام متقابل شکل میگیرد. سکانسهای تمرین در اردوگاه و لحظهای که بازیکنان سیاه و سفید برای نخستین بار با یکدیگر همصدا میشوند، از تأثیرگذارترین لحظات سینمای ورزشی است. واشنگتن ثابت کرد که حتی در یک فیلم ورزشی نیز میتواند عمقی دراماتیک خلق کند که فراتر از زمین بازی طنینانداز شود.
۷. نفوذی (Inside Man) – ۲۰۰۶
سال اکران: ۲۰۰۶
میانگین امتیازات: IMDB: 7.6 | Rotten Tomatoes: 86% (منتقدان) / 85% (تماشاگران) | Metacritic: 76
دالتون راسل (کلایو اوون) و گروهش، در لباس نقاشان ساختمان، وارد یک بانک در منهتن میشوند و در چشمبرهمزدنی، تمام کارکنان و مشتریان را گروگان میگیرند. اما این یک سرقت معمولی نیست: نقشهای هوشمندانه و پیچیده در جریان است که پلیس را سردرگم میکند. کارآگاه کیث فریزر (دنزل واشنگتن)، مأمور مذاکره با گروگانگیران میشود. او کهنهکار باهوشی است و خیلی زود درمییابد که چیزی فراتر از یک سرقت در جریان است. همزمان، مادلین وایت (جودی فاستر)، «تثبیتکننده» مرموز، از سوی رئیس بانک وارد ماجرا میشود تا رازی را که در صندوقهای امانات پنهان شده، حفظ کند.
اسپایک لی با این فیلم نشان داد که میتوان یک فیلم سرقت تمامعیار و سرگرمکننده ساخت که در عین حال، هوشمندانه و پر از پیچشهای غیرمنتظره باشد. واشنگتن در نقش فریزر، پلیسی باهوش، شوخطبع و کمی خسته از سیستم را به تصویر میکشد که حاضر نیست بازی را به دشمن واگذار کند. تقابل کلامی و ذهنی او با اوون، و بازی موش و گربهای که میانشان شکل میگیرد، این فیلم را به یکی از بهترین تریلرهای دهه ۲۰۰۰ تبدیل کرده است.
۸. پرواز (Flight) – ۲۰۱۲
سال اکران: ۲۰۱۲
میانگین امتیازات: IMDB: 7.3 | Rotten Tomatoes: 78% (منتقدان) / 75% (تماشاگران) | Metacritic: 76
کاپیتان ویپ ویتاکر (دنزل واشنگتن)، خلبان باتجربه و کاریزماتیک یک هواپیمای مسافربری، صبح پرواز مرگبارش را با ترکیبی از الکل و کوکائین آغاز میکند. کمی پس از برخاستن هواپیما از باند، نقص فنی فاجعهباری رخ میدهد که هواپیما را به سمت سقوطی حتمی میبرد. ویتاکر در اقدامی جنونآمیز و نبوغآمیز، هواپیما را وارونه پرواز میدهد تا سقوط را کنترل کند و جان ۹۶ مسافر از ۱۰۲ سرنشین را نجات دهد. او یک شبه به قهرمان ملی تبدیل میشود. اما آزمایش سمشناسی، اعتیاد پنهان او را آشکار میکند و ویتاکر با کابوسی حقوقی و اخلاقی روبهرو میشود: آیا قهرمانی که جان دهها نفر را نجات داده، باید به خاطر اعتیادش نابود شود؟
رابرت زمکیس با این فیلم، درامی عمیق درباره اعتیاد، وجدان و رستگاری میسازد. واشنگتن در یکی از آسیبپذیرترین و پیچیدهترین نقشهای کارنامهاش، فروپاشی تدریجی مردی را به تصویر میکشد که قهرمان بودن را بلد است، اما انسان بودن را نه. نامزدی اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، تأییدی بر این اجرای جسورانه و بیپرده بود.
۹. مردی در آتش (Man on Fire) – ۲۰۰۴
سال اکران: ۲۰۰۴
میانگین امتیازات: IMDB: 7.7 | Rotten Tomatoes: 39% (منتقدان) / 89% (تماشاگران) | Metacritic: 47
جان کریزی (دنزل واشنگتن)، مأمور سابق سازمان سیا، به مکزیکوسیتی میآید. الکل و خاطرات شغلی که روحش را بلعیده، او را به مردی توخالی تبدیل کرده که تنها آرزویش، یافتن شهامت برای پایان دادن به زندگیاش است. دوست قدیمیاش (کریستوفر واکن) برای او کاری دستوپا میکند: محافظت از پیتا (داکوتا فانینگ)، دختر ۹ ساله یک کارخانهدار ثروتمند مکزیکی. پیتا با معصومیت و لبخندهای بیآلایشش، دیوارهای یخی اطراف قلب کریزی را آب میکند و به او دلیلی تازه برای زیستن میدهد. اما وقتی پیتا ربوده میشود، کریزیِ دوباره متولدشده، به موجودی انتقامجو و بیرحم بدل میشود که برای نجات او از هیچ خشمی فروگذار نخواهد کرد.
تونی اسکات در این تریلر انتقامی، از سبک بصری پرشتاب و تدوین زخمی خود استفاده میکند تا خشونت و رستگاری را در هم بیامیزد. واشنگتن، ترکیبی از زخمهای روحی عمیق و خشونت کنترلنشده را به نمایش میگذارد. رابطه او با فانینگ، هسته عاطفی فیلم را میسازد و باعث میشود مسیر انتقامجوییاش، نه یک اکشن توخالی، بلکه سفری پرمعنا برای بازپسگیری انسانیتش باشد. علیرغم نقدهای متناقض منتقدان، محبوبیت این فیلم در میان تماشاگران، آن را به یکی از ماندگارترین نقشهای واشنگتن تبدیل کرده است.
۱۰. حصارها (Fences) – ۲۰۱۶
سال اکران: ۲۰۱۶
میانگین امتیازات: IMDB: 7.2 | Rotten Tomatoes: 92% (منتقدان) / 75% (تماشاگران) | Metacritic: 79
پیتسبورگ، دهه ۱۹۵۰. تروی مکسون (دنزل واشنگتن)، رفتگر ۵۳ ساله، مردی است که زندگی او را به آدمی تلخ و سرسخت بدل کرده. روزگاری بازیکن بیسبال مستعدی در لیگ سیاهپوستان بود، اما وقتی بالاخره بیسبال حرفهای درهایش را به روی سیاهپوستان گشود، تروی دیگر پیر شده بود. حالا او هر روز سطلهای زباله را خالی میکند، غروبها در حیاط پشتی خانهاش حصار میسازد، و جمعهشبها حقوقش را به همسر وفادارش، رز (وایولا دیویس) میدهد. اما زیر این ظاهر آرام، طوفانی از ناکامی، خیانت و ترس از آینده در جریان است.
واشنگتن که خود این فیلم را بر اساس نمایشنامه برنده پولیتزر آگوست ویلسون کارگردانی کرده، در مقام بازیگر نیز تروی را به شخصیتی عظیم و متناقض بدل میکند: مردی که هم ستمگر خانوادهاش است و هم قربانی ستم روزگار. نامزدی اسکار بهترین فیلم و بهترین بازیگر مرد برای این اثر، گواهی بر عمق دراماتیک و اجراهای بینظیر آن است. از اینرو این فیلم را بعنوان یکی از برترین فیلم های دنزل واشنگتن نمی توان نادیده گرفت.


بدون دیدگاه