سر فیلیپ آنتونی هاپکینز، متولد ۳۱ دسامبر ۱۹۳۷ در پورت تالبوت ولز، یکی از ارزندهترین گوهرهای جهان بازیگری است که تا بحال موفق به کسب دو جایزه اسکار شده است. در این مطلب به مروری بر برترین فیلم های آنتونی هاپکینز خواهیم پرداخت.
زندگینامه
هاپکینز که در ابتدا با موسیقی و نقاشی مأنوس بود، خیلی زود استعداد خدادادش در بازیگری را کشف کرد و پس از تحصیل در آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک لندن، زیر نظر لارنس الیویه افسانهای پرورش یافت. او فعالیت حرفهای خود را از تئاتر آغاز کرد و به سرعت به یکی از ستونهای صحنه نمایش بریتانیا تبدیل شد.
اما این سینما بود که هاپکینز را به چهرهای جهانی و جاودانه بدل کرد. نقشآفرینی مسحورکننده و شومتر او در نقش دکتر هانیبال لکتر در فیلم «سکوت برهها» (1991) با تنها حدود ۱۶ دقیقه حضور روی پرده، نه تنها جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را برایش به ارمغان آورد، بلکه یکی از نمادینترین شخصیتهای شرور تاریخ سینما را خلق کرد. این نقش، نقطه عطفی در کارنامه پربار او بود؛ اما هاپکینز هرگز به تکرار متمایل نشد و با زرنگی و کنجکاوی هنری، در طیف شگفتانگیزی از ژانرها از وحشت روانشناختی و درامهای سنگین تاریخی گرفته تا بلاکباسترهای اکشن و ابرقهرمانی خوش درخشید.
تعهد بیحد و مرز او به هنر بازیگری، در شش دهه فعالیت مداوم و کسب افتخارات بیشمار، از جمله دو جایزه اسکار، چهار جایزه بفتا و دو جایزه امی نمود پیدا کرده است. درخشش دیرهنگام اما قدرتمندش در فیلم «پدر» (2020) در ۸۳ سالگی، دومین اسکار را برایش به ارمغان آورد و ثابت کرد که این بازیگر افسانهای، نه تنها در اوج ماندگار است، بلکه هنوز قلههای فتحنشدهای برای تسخیر دارد. در ادامه مروری بر ۱۰ اثر از برترین فیلم های آنتونی هاپکینز بر اساس امتیازات معتبرترین سایتهای سینمایی و نقدهای جهانی خواهیم داشت.
برترین فیلم های آنتونی هاپکینز
۱. سکوت برهها (The Silence of the Lambs)
امتیازات: IMDB: 8.6 | Rotten Tomatoes: 95% | Metacritic: 86 | سال اکران: 1991
داستان فیلم: یک دانشجوی جوان و جاهطلب افبیآی به نام کلاریس استارلینگ (با بازی درخشان جودی فاستر)، مأموریتی غیرممکن را میپذیرد. گرفتن اطلاعات از یک قاتل زنجیرهای آدمخوار و نابغه به نام دکتر هانیبال لکتر که در یک بیمارستان فوقامنیتی زندانی است، تا بتوانند یک قاتل سریالی دیگر به نام “بوفالو بیل” را پیش از ارتکاب جنایتی دیگر دستگیر کنند. اما گفتگوی مرگبار و هوشمندانه کلاریس با این شیطان مسخشده، یک بازی موش و گربه روانشناختی نفسگیر را رقم میزند.
شاهکار جاناتان دمی نه فقط یک فیلم ترسناک، که یک سمفونی از تعلیق، هوش و وحشت روانشناختی است. جادوی اصلی فیلم در نبرد کلامی مسحورکننده میان فاستر و هاپکینز نهفته است. دیالوگهایی که هر واژهشان مثل چاقویی دولبه، هم اطلاعات میدهد و هم روح مخاطب را میخراشد. حضور ۱۶ دقیقهای هاپکینز به عنوان دکتر لکتر، یکی از تأثیرگذارترین و رعبآورترین نقشآفرینیهای تاریخ سینماست که استانداردهای بازیگری را برای همیشه تغییر داد. سکوت برهها یکی از سه فیلمی است که پنج اسکار اصلی (فیلم، کارگردانی، بازیگر مرد، بازیگر زن، فیلمنامه) را به طور همزمان از آن خود کرده است. این فیلم همواره بعنوان یکی از برترین فیلم های آنتونی هاپکینز به حساب می آید.
۲. پدر (The Father)
امتیازات: IMDB: 8.2 | Rotten Tomatoes: 98% | Metacritic: 88 | سال اکران: 2020
داستان فیلم: آنتونی (با بازی هاپکینز) پیرمردی سرسخت و از خودراضی است که با زوال عقل دستوپنجه نرم میکند. دخترش آن (الیویا کلمن) با عشق و نگرانی بیحد، تلاش میکند از او مراقبت کند و پرستاری برایش استخدام کند. اما این فیلم، فاجعه را از نگاه درهمشکنندهٔ ذهنِ در حال فروپاشی آنتونی روایت میکند. جایی که زمان، مکان، آدمها و خاطرات دچار ازهمگسیختگی مطلق میشوند و واقعیت به کابوسی هولناک و غیرقابلاعتماد بدل میشود.
فلوریان زلر، اقتباسی خیرهکننده از نمایشنامه خود را ارائه میدهد که نه یک درام صرف درباره بیماری، بلکه تجربهٔ زیستهٔ آن از درون است. شاهبیت این شاهکار، بدون هیچ تردیدی اجرای آنتونی هاپکینز است. او سفری دلخراش را از طعنهزنی و سلطهگری مردانه به ترسی عمیقاً کودکانه و شکننده به تصویر میکشد؛ چنان بینقاب و خام که تماشاگر مرز میان بازیگر و شخصیت را گم میکند. این نقشآفرینی، یک کلاس درس بازیگری است که دومین اسکار را در ۸۳ سالگی برای او به ارمغان آورد و نشان داد که او استادی بیرقیب در نمایش رنج و تناقضات انسانی است.
۳. بازمانده روز (The Remains of the Day)
امتیازات: IMDB: 7.8 | Rotten Tomatoes: 95% | Metacritic: 86 | سال اکران: 1993
داستان فیلم: آقای استیونز (آنتونی هاپکینز)، سرپیشخدمتی وقفکرده و متعصب به اصول وظیفهشناسی افراطی است که تمام زندگی خود را در خدمت به لرد دارلینگتون، یک اشرافزادهٔ بریتانیایی در آستانه جنگ جهانی دوم گذرانده است. وقتی یک خانهدار جدید به نام دوشیزه کنتون (اما تامپسون) از راه میرسد، رابطهای عمیق و عاشقانه اما کاملاً سرکوبشده در لایههای زیرین آداب و تشریفات خشک و بیروح خانه شکل میگیرد؛ عشقی که هرگز به زبان نمیآید.
اقتباس جیمز آیوری از رمان باشکوه کازوئو ایشیگورو، مرثیهای است دربارهٔ فرصتهای عاطفی ازدسترفته و زندگیای که در پای ارباب، سیاست و وظیفهشناسیِ کور قربانی شده است. هاپکینز در یکی از پیچیدهترین و درونیترین بازیهایش، استادی تمامعیار در خلق طوفانی از احساسات مدفون در زیر نقابی از خونسردی مطلق است. ارتباط بصری و شیمی بینظیر او و اما تامپسون، هر جملهٔ ناگفته را به فریادی خاموش بدل میکند. این فیلم باشکوه، نامزد هشت جایزه اسکار شد.
۴. دو پاپ (The Two Popes)
امتیازات: IMDB: 7.6 | Rotten Tomatoes: 89% | Metacritic: 80 | سال اکران: 2019
داستان فیلم: در پسزمینه بحرانهای مالی و رسواییهای اخلاقی کلیسای کاتولیک، پاپ بندیکت شانزدهم محافظهکار (آنتونی هاپکینز) و کاردینال برگولیوی اصلاحطلب و آیندهنگر (جاناتان پرایس) در واتیکان با یکدیگر ملاقات میکنند. این دو مرد که در دو قطب مخالف ایدئولوژیک قرار دارند، در پس دیوارهای باغ واتیکان گفتگوهایی عمیق، گزنده، و در نهایت انسانی را آغاز میکنند که به انتقال تاریخی قدرت در کلیسا میانجامد.
فرناندو میرلس این درام گفتگومحور را از بند یک فیلم تاریخیِ خشک و کسلکننده نجات داد و به اثری گرم، طناز و عمیقاً انسانی تبدیل کرد. موفقیت این فیلم کاملاً بر دوش بازی دو بازیگر اصلیاش استوار است و آنها بهطرز شگفتانگیزی این بار را به دوش میکشند. هاپکینز تصویری تکاندهنده از پاپ بندیکت ارائه میدهد؛ مردی سختگیر و منزوی که زیر آن ردای پاپی، وجدانی معذب، تردیدهایی هولناک و عشقی پنهان به موسیقی و زندگی دارد. گفتگوی پایانی اعترافگونه آنها، نمونهای درخشان از اوج بازیگری است.
۵. مرد فیلنما (The Elephant Man)
امتیازات: IMDB: 8.2 | Rotten Tomatoes: 92% | Metacritic: 78 | سال اکران: 1980
داستان فیلم: در لندن تاریک و دودزدهٔ دوره ویکتوریایی، دکتر فردریک تروز (آنتونی هاپکینز) جراح جوانی است که با یک پدیدهٔ نمایشیِ سیرک آشنا میشود. جان مریک (جان هرت)، مردی که به دلیل ناهنجاریهای مادرزادی وحشتناک، به “فیلنما” معروف شده و مورد آزار و تحقیر قرار میگیرد. دکتر تروز او را از آن مخمصه نجات میدهد و خیلی زود درمییابد که پشت آن ظاهر هولناک، روحی لطیف، باهوش و بهشدت مهربان نهفته است.
دیوید لینچ، پیش از غرق شدن در سوررئالیسم همیشگیاش، با این فیلم سیاه و سفید باشکوه نشان داد که در روایت انسانیترین قصهها نیز استادی بیبدیل است. «مرد فیلنما» حکایتی دلخراش دربارهٔ پذیرش، کرامت انسانی و دیدن زیبایی در زشتترین نماهاست. در حالی که بازی جان هرت زیر لایههای سنگین گریم، معجزهای از جنس انتقال احساس است، هاپکینز نیز در نقش دکتر تروز، نمایشی از همدلی، کنجکاوی علمی و شرم اخلاقی ارائه میدهد که نقش را از یک “ناجی” کلیشهای بسیار فراتر میبرد.
۶. یک زندگی (One Life)
امتیازات: IMDB: 7.4 | Rotten Tomatoes: 90% | Metacritic: 68 | سال اکران: 2023
داستان فیلم: این درام بیوگرافی، داستان واقعی و قهرمانانهٔ نیکلاس وینتون، دلال بورس اهل لندن را روایت میکند که در آستانه جنگ جهانی دوم و در جریان اشغال چکسلواکی، دست به اقدامی باورنکردنی میزند. او با طرحریزیهای پیچیده، ۶۶۹ کودک عمدتاً یهودی را از چنگال نازیها نجات میدهد و به بریتانیا میآورد. روایت فیلم بین نسخهٔ جوان و پرشور نیکلاس (جانی فلین) و نیکلاسِ کهنهکار (آنتونی هاپکینز) در دههها بعد جابهجا میشود. مردی که با خاطرات و احساس گناه کسانی که نتوانست نجات دهد، دستوپنجه نرم میکند.
«یک زندگی» از آن دست فیلمهایی است که بیشتر از دل کارگردانیهای پر زرق و برق، بر قدرت داستان واقعی و اجرای بازیگر متکی است. و در این میان، هاپکینز بار اصلی این بار عاطفی را به دوش میکشد. بازی او در نقش وینتون سالخورده، آمیختهای از نجابت ذاتی، پشیمانی خاموش و تواضعی عمیق است که اوج آن در سکانسهای احساسی برنامهٔ تلویزیونی مشهور “That’s Life!” به اوج میرسد. اجرایی که فروتنی یک قهرمان واقعی را بدون ذرهای شعارزدگی به نمایش میگذارد.
۷. سریعترین سرخپوست جهان (The World’s Fastest Indian)
امتیازات: IMDB: 7.8 | Rotten Tomatoes: 82% | Metacritic: 68 | سال اکران: 2005
داستان فیلم: برت مونرو (آنتونی هاپکینز)، یک نیوزیلندی عجیبوغریب، دوستداشتنی و کمی هم یکدنده است که سالهاست در زیرزمین خانهاش روی یک موتورسیکلت ایندین اسکات مدل ۱۹۲۰ کار میکند. او رویای شکستن رکورد سرعت زمینی در صحرای نمک بونویل آمریکا را در سر میپروراند. این فیلم، سفر پرماجرا و جذاب او را از انتهای دنیا به سوی بزرگترین آرزویش و آدمهای رنگارنگی که در این مسیر با آنها آشنا میشود، به تصویر میکشد.
<p>این شاید گرمترین و دوستداشتنیترین فیلم کارنامه هاپکینز باشد. او در اینجا از قالب نقشهای سنگین و پیچیدهٔ همیشگی خارج و با انرژیای سرشار از شور زندگی، لجاجت و مهربانی، شخصیت برت مونرو را به یکی از بهیادماندنیترین شخصیتهایش تبدیل میکند. این فیلم ساده و جمعوجور، بدون ادعای هنری سنگین، به طرز شگفتانگیزی اثربخش و الهامبخش است و ثابت میکند هاپکینز حتی در یک فیلم “احساس خوب” هم میتواند درخشان باشد.
۸. نقاب زورو (The Mask of Zorro)
امتیازات: IMDB: 6.8 | Rotten Tomatoes: 83% | Metacritic: 63 | سال اکران: 1998
داستان فیلم: دُن دیهگو د لا وگا (آنتونی هاپکینز)، همان زوروی اصلی، پس از گذراندن سالها در زندان، از بند رها میشود. او حالا نقشهای برای انتقام از دشمن دیرینهاش، فرماندار رافائل مونترو، در سر دارد. او یک راهزن جوان و جذاب به نام آلخاندرو موریتا (آنتونیو باندراس) را زیر پر و بال خود میگیرد تا او را به زوروی جدید تبدیل کند. شمشیرزنی چابکدست، باوقار و عدالتطلب که میراث نقابدار افسانهای را زنده نگه دارد.
«نقاب زورو» یک فیلم ماجراجویانهٔ تمامعیار و بهشدت سرگرمکننده است که نشان داد هاپکینز در ژانر اکشن و نقشهای بلاکباستری نیز به همان اندازهٔ درامهای سنگین، کاریزماتیک و قدرتمند است. کمدی ظریف، صلابت و وقار او در نقش زوروی سالخورده، نهتنها وزن عاطفی داستان را تأمین میکند، بلکه زمینهساز درخشش آنتونیو باندراس به عنوان شاگرد زیردست و پرانرژیاش میشود. شیمی بین این دو، قلب تپنده فیلمی است که اکشنهای بهیادماندنیاش هنوز هم لذتبخش است.
۹. دراکولای برام استوکر (Bram Stoker’s Dracula)
امتیازات: IMDB: 7.4 | Rotten Tomatoes: 77% | Metacritic: 57 | سال اکران: 1992
داستان فیلم: اقتباسی اپرایی و پراحساس از رمان کلاسیک برام استوکر. یک وکیل جوان به نام جاناتان هارکر (کیانو ریوز) برای نهایی کردن یک معاملهٔ ملکی به ترانسیلوانی سفر میکند و در دام کنت دراکولا (گری اولدمن)، خونآشامی باستانی و گرفتار عشقی ابدی میافتد. وقتی دراکولا به لندن میرسد و نامزد جاناتان، مینا (وینونا رایدر) را طعمهٔ وسوسههای خود میکند، یک پروفسور عجیبوغریب به نام آبراهام ون هلسینگ (آنتونی هاپکینز) به تنها امید نابودی او تبدیل میشود.</p>
<p>کاپولا با این فیلم، یک ضیافت بصری خیرهکننده و شاعرانه تدارک دیده و تمام شمایلهای ترسناک را با ملودرامی سوزناک درمیآمیزد. در میان انبوه اجراهای اغراقشده، هاپکینز با تمایل به طنزی گروتسک، نقش ون هلسینگ دانشمند را به شکارچیای کاریزماتیک، بیباک و کمی دیوانه بدل میکند که هر بار روی پرده ظاهر میشود، سطح انرژی فیلم را بالا میبرد. او غریزهٔ ناب یک شکارچی خونآشام را با لذتی آشکار از این مبارزهٔ مرگ و زندگی، به نمایش میگذارد.
۱۰. آمیستاد (Amistad)
امتیازات: IMDB: 7.3 | Rotten Tomatoes: 78% | Metacritic: 63 | سال اکران: 1997
داستان فیلم: در سال ۱۸۳۹، کشتی بردهٔ اسپانیایی “لا آمیستاد” شاهد شورشی خونین از سوی اسیران سنگالی است که کشتی را تسخیر کرده، اما نهایتاً در سواحل آمریکا به دام میافتند. پروندهٔ آنها به یک جنجال حقوقی و سیاسی عظیم تبدیل میشود. جان کوئینسی آدامز، رئیسجمهور اسبق و پیر ایالات متحده (آنتونی هاپکینز)، پس از سالها انزوا، قبول میکند که وکالت این بردگان را در دادگاه عالی بر عهده بگیرد و در برابر سیستم بردهداری بایستد.
<p>اسپیلبرگ در این درام تاریخی باشکوه، نبرد برای آزادی و کرامت انسانی را با مقیاسی حماسی روایت میکند. هرچند فیلم از بازیگران زبردستی چون جایمن هانسو و مورگان فریمن بهره میبرد، اما این هاپکینز است که در دقایق محدود حضورش، بهویژه در یک سخنرانی پایانی برقآسا و پرشور در دادگاه عالی، ستون فقرات اخلاقی و تکاندهندهٔ فیلم را بنا میکند. او قدرت کلمات را چنان به رخ میکشد که تا دقیقهها بعد از پایان آن مونولوگ، در ذهن مخاطب طنینانداز خواهد ماند.
جمعبندی نهایی
فهرست بالا، گواهی است بر وسعت و تطبیقناپذیری کمنظیر آنتونی هاپکینز. از شرور جاودانهٔ «سکوت برهها» تا قهرمان فروتن «یک زندگی»، از عاشق سرخوردهٔ «بازمانده روز» تا ذهنِ در حال فروپاشی «پدر»، او هربار ما را به دنیایی کاملاً تازه پرتاب میکند و با کمترین تغییر در چهره، بیشترین بار احساسی را منتقل میکند. هاپکینز در نهایت ایجاز و قدرت، بازیگری را نه به مثابه یک شغل، بلکه همچون یک مراسم مقدس به جا میآورد. او بیش از شش دهه، گنجینهای بیپایان از لحظات ناب سینمایی را به تماشاگران هدیه داده و بیشک، نامش تا ابد در قلب تاریخ سینما حک خواهد ماند.


بدون دیدگاه