نقد فیلم مرد عنکبوتی: آغازی تازه (Spider-Man: Brand New Day) را باید در تناقضی اساسی جستجو کرد. اثری که عنوانش نوید یک شروع تازه را میدهد، اما در عمل، چنان درگیر میراث خود و دنیای پهناور مارول است که هرگز نمیتواند به درستی از پسِ این شروع برآید. در بهترین لحظاتش، این نقد فیلم مرد عنکبوتی: آغازی تازه به آنچه کوئنتین تارانتینو «فیلم معاشرتی» مینامد، نزدیک میشود. جایی که پیرنگ داستانی در پس زمینه محو میشود و تعاملات شخصیتها در مرکز توجه قرار میگیرند. این همان جایی است که «آغازی تازه» میدرخشد: در لحظات آرام و غمگینانهٔ پیتر پارکر که سعی میکند با از دست دادن همه چیز کنار بیاید.
هویتی گمشده در میان سایه ها
داستان چهار سال پس از وقایع «راهی به خانه نیست» آغاز می شود. پیتر پارکر (با بازی تأثیرگذار تام هالند) که طلسم فراموشی دکتر استرنج، هویت او را از ذهن همه، از جمله امجی و ند، پاک کرد، حالا در واقع یک مرد عنکبوتی تماموقت و بیخانواده است. او که در خانه ای تقریباً خالی و مجهز به تجهیزات پیشرفته پلیسی زندگی میکند، شبها را به گشت زنی در خیابانهای نیویورک میگذراند. جذابیت فیلم در این تضاد عمیق پنهان است. شهری که اسپایدرمن را می پرستد، اما هیچکس پیتر پارکر را به یاد نمی آورد. این تنهاییِ بنیادین، زمینهای برای بهترین بازی تام هالند در این نقش فراهم کرده است. او دیگر آن نوجوان مشتاق نیست، بلکه مردی خسته است که بار مسئولیت، او را تا مرز فروپاشی پیش می برد.
نقطهٔ قوت فیلم، پرداختن به رابطه های بازتعریف شده است. رابطهٔ پیتر با فرانک کسل (با بازی خیرهکننده جان برنثال) یکی از جذابترین بخش هاست. دو ضدقهرمان تنها که یکی به دنبال عدالت و دیگری به دنبال انتقام است. برنثال که پیشتر در سریالهای دنیای تلویزیونی مارول این نقش را بازی کرده، فضایی خشن و واقع گرایانه به فیلم تزریق کرده که در تضاد با دنیای آرمان گرایانهٔ اسپایدرمن است. این دوئت که از دشمنی به نوعی برادری ناخواسته میرسد، قلب تپندهٔ «آغازی تازه» محسوب میشود. در مقابل، دلتنگیِ پیتر برای امجی و ند که در حال گذران زندگی خود بدون او هستند، بُعدی دراماتیک و تأثیرگذار به فیلم می بخشد.
ضعف در تار و پود روایت
با این حال، وقتی فیلم از این لحظات صمیمی فاصله میگیرد، در باتلاقِ وظایف سنگین دنیای سینمایی مارول گرفتار میشود. نقد فیلم مرد عنکبوتی: آغازی تازه نشان میدهد که فیلمی که باید بازگشتی به داستان های سطح خیابانی باشد، خیلی زود با تهدیداتی کیهانی و ذهنی گره میخورد و ماهیتِ صمیمی شخصیت را زیر سوال میبرد. پس از یک مونتاژ ابتدایی که به بازآفرینی کاورهای کلاسیک کمیک ها می پردازد، فیلم به سرعت به مبارزه با یک شرور میرسد که تهدیدی برای بشریت است. یعنی فیلم فاقد واقعیتِ زمینه ای است که روزی بزرگترین نقطهٔ قوت مرد عنکبوتی بود.
شخصیت مرموز سیدی سینک که هویتش با تعلیق روبرو میشود، در بهترین حالت، یک مکانیسم داستانی برای گسترش جهان است و در بدترین حالت، روایتی است که حسابی از «چیزهای عجیب» الهام میگیرد. همچنین حضور شخصیت هایی مانند هالک، اسکورپیون و اشاره به گروه «دست» بیش از آنکه به داستان غنا ببخشد، آن را به یک پازل برای طرفداران پر و پا قرص مارول تبدیل کرده و حس یک مکثِ طولانیِ پرکننده را القا میکند تا یک داستان کامل و خودکفا. حتی جلوههای بصری که بجای انرژی پویای فیلم های قبلی، به یک فیلم معمولی و تکراری مارول شباهت دارد، حس تاب خوردن بر فراز نیویورک را به شدت کمرنگ می کند.
جمع بندی: روزی که هرگز نو نشد
در نهایت، در پایان این نقد فیلم مرد عنکبوتی: آغازی تازه باید گفت که این اثر بیش از هر چیز شبیه به یک قسمت میانیِ پرشده از مجموعه های تلویزیونی است. اثری که مدام بین شخصیت پردازیِ قوی و نیازهایِ محصولِ فرانچایز سرگردان است و در این میان، هویتِ مستقل خود را به کلی گم میکند. فیلمی که در بهترین حالت، از صحنه هایش لذت میبرید، اما در نهایت، حس یک وعدهٔ غذایی ناقص را به شما میدهد؛ شروعی که هیچگاه به واقعیتِ نو شدن نمیرسد.


بدون دیدگاه