«سوپرگرل» (Supergirl) تازهترین ساخته دنیای سینمایی دیسی، سفری است پرنوسان که در تقابل میان ستایش و سرخوردگی گام برمیدارد. این فیلم به کارگردانی کریگ گیلسپی و با بازی میلی آلکاک در نقش کارا زور-ال، تلاش میکند تا نسخهای متفاوت از یک قهرمان زن را به تصویر بکشد. قهرمانی که بهجای آرمانگرایی محض، با زخمهای عمیق روانی و رویکردی سرکش به جهان هستی پا به عرصه میگذارد. این اثر با وجود تمام جاهطلبیهایش، در میانهی راه میان نوآوری و کلیشهها گم شده و نتوانسته انتظارات بالای مخاطبان را برآورده کند. در ادامه، به بررسی و نقد فیلم سوپرگرل از جوانب مختلف خواهیم پرداخت.
آمار و ارقام اولیه، سردی استقبال از فیلم را به وضوح نشان میدهند. فیلم در متاکریتیک بر اساس ۳۸ نقد، امتیاز ۴۹ از ۱۰۰ را کسب کرده و در راتن تومیتوز نیز به ۵۹ درصد رسیده است. این ارقام نهتنها مطلوب نیستند، بلکه ممکن است بسیاری از تماشاگران مردد را از خرید بلیت منصرف کنند. ورایتی در تندترین بخش نقد خود، وضعیت فیلم را بهوضوح روشن می کند و آن را اثری میخواند که در مهمترین بخشهای داستانگویی، یعنی فیلمنامه، دچار ضعف اساسی است.
جالب اینجاست که جیمز گان، رئیس فعلی دیسی، بارها تأکید کرده بود تا زمانی که فیلمنامهای کاملاً محکم نداشته باشد، دست به تولید هیچ فیلمی نمیزند. او معتقد بود مشکل اصلی عصر افراط در ابرقهرمانها، فیلمهایی با فیلمنامههای ضعیف هستند که صرفاً چارچوبی برای جلوههای ویژه به شمار میروند. اما تأسفبار اینجاست که فیلمنامهی این اثر که توسط آنا نوگِیرا نوشته شده، بهعنوان بدترین بخش فیلم معرفی شده است؛ نویسندهای که این فیلم نخستین اثر بلند سینمایی او محسوب میشود و پیشتر سابقهی درخشانی در فیلمنامهنویسی نداشته است. این تناقض میان ادعاهای گان و نتیجهی نهایی، یکی از بزرگترین پارادوکسهای این پروژه به شمار میرود.
نقاط قوت؛ درخششی کوتاه در میان تاریکی
با وجود نقدهای تند، نمیتوان از برخی جنبههای مثبت فیلم چشمپوشی کرد. درخشانترین نقطهی این فیلم، بدون شک بازی میلی آلکاک در نقش اصلی است. منتقدان اتفاق نظر دارند که آلکاک با انرژی و جذابیت خاص خود، شخصیتی دوستداشتنی و در عین حال بهشدت آسیبدیده را خلق کرده است. او نهتنها توانایی حمل یک فیلم پرهزینه را دارد، بلکه «کارا زور-ال» را به انسانی چندبعدی تبدیل کرده که تماشاگر میتواند با او همذاتپنداری کند. بسیاری از منتقدان معتقدند آلکاک شایستهی بازی در فیلمهای بزرگتری است و حضور او تنها نکتهی مثبت قابلتوجه این پروژه محسوب میشود.
یکی دیگر از نکات تحسینبرانگیز، پرداخت متفاوت این شخصیت در مقایسه با پسرعمویش سوپرمن است. فیلمنامه به خوبی نشان میدهد که سوپرگرل بهمثابه یک پناهنده، برخلاف سوپرمن که مهاجری خوشبین است، با فقدانی عمیق و ترومایی حلنشده دست و پنجه نرم میکند که او را به موجودی سرخورده و خوشگذران تبدیل کرده است. این رویکرد که در کمیک «زن فردا» نیز دیده میشد، پتانسیل بالایی برای خلق اثری عمیق داشته و بعضی از منتقدان آن را نقطهی عطف فیلم میدانند.
سکانسهای فلاشبک به دوران کودکی کارا در کریپتون و آخرین لحظات پیش از نابودی این سیاره، از نظر بصری و احساسی، قدرتمندترین بخشهای فیلم محسوب میشوند. در این بخشها، کارگردانی گیلسپی به اوج خود میرسد و توانایی او در خلق لحظات تأثیرگذار را به رخ میکشد. همچنین، بعضی از منتقدان اشاره کردهاند که فضای فیلم یادآور فیلمهای ماجراجویانهی پرهیجان دههی نود میلادی است؛ سبکی که در سینمای امروز کمتر به چشم میخورد و میتوانست نقطهی تمایز فیلم باشد.
نقاط ضعف؛ سقوط در دام کلیشهها
متأسفانه، نقاط قوت فیلم در برابر انبوهی از ضعفها رنگ میبازد. مهمترین نقطهی ضعف، فیلمنامهای است که بهجای پرداخت عمیق به شخصیتها و مفاهیم، صرفاً به پیشبردن خطی داستان و رسیدن از نقطهای به نقطهی دیگر اکتفا کرده است. بسیاری از منتقدان به این نکته اشاره کردهاند که انتخابهای داستانی فیلم دست و پاگیر است و حس میشود برخی عناصر، صرفاً برای تقلید از سبک جیمز گان به فیلم اضافه شدهاند. این در حالی است که خود گان بارها بر لزوم اصالت و خلاقیت در فیلمهای ابرقهرمانی تأکید کرده بود.
فضای بصری فیلم نیز نقدهای جدی دریافت کرده است. برخلاف کمیک «زن فردا» که با جهانهای رنگارنگ و چشمگیرش شناخته میشود، فیلم از فضایی خاکستری و گرفته بهره برده که بیش از حد به فیلمهای «مَد مکس» شبیه است. جلوههای بصری فیلم نیز بیروح و فاقد خلاقیت توصیف شدهاند. استفادهی نامناسب از آهنگهای راک در صحنههای اکشن که سنخیتی با فضا ندارند، یکی دیگر از نقاط ضعف است. برای مثال در یکی از سکانسهای نبرد، آهنگ پرانرژی «The Middle» از گروه «Jimmy Eat World» پخش میشود. این آهنگ عملاً با فضای صحنه هیچ سنخیتی ندارد و حس تقلید از «نگهبانان کهکشان» و «ددپول» را القا میکند.
شخصیتهای مکمل و شرور فیلم نیز نتوانستهاند تأثیرگذاری لازم را داشته باشند. لوبو با بازی جیسون موموآ، علیرغم جذابیت ظاهری، نقشی سطحی و کوتاه دارد که بیشتر به یک کامئوی تبلیغاتی شباهت دارد. شخصیت منفی فیلم، «کرم» (با بازی ماتیاس اسخونارتس)، نیز فاقد عمق و انگیزهی کافی است و بهعنوان تهدیدی جدی برای قهرمان داستان شناخته نمیشود. حتی پرداختن به موضوع سنگین قاچاق انسان و بردگی جنسی در بستر چنین فیلمی، بهعنوان انتخابی ناهماهنگ و سطحی به نظر میرسد.
مشکلات پشت صحنه؛ جنگی که در آن سوی دوربین رخ داد
یکی از جذابترین بخشهای ماجرای این فیلم، افشاگریهای پشت صحنهای است که روشن میسازد مشکلات فیلم فراتر از کارگردانی و بازیگری است. به گزارش هالیوود ریپورتر، استودیو دیسی زمستان گذشته دو نسخه از فیلم را به صورت آزمایشی به مخاطبان محدود نشان داده است. یک نسخه خط فکری گیلسپی را دنبال میکرده و دیگری تدوین مد نظر استودیو بوده است. در مقایسه با زمانی که فقط یک نسخه از فیلم به مخاطبان نشان داده میشود، فیلم نمرههای بهشدت پایینتری گرفت. اما در کل، نسخهی استودیو از نسخهی گیلسپی اندکی بهتر عمل کرد. در نهایت، این نسخهی استودیو بود که به سینماها راه یافت. این افشاگری نشان میدهد که مشکلات فیلم تنها تقصیر گیلسپی یا سایر دستاندرکاران نیست و ساختار مدیریتی دیسی نیز در این شکست نقش داشته است.
این موضوع، یک نقد فیلم سوپرگرل را به سؤالی اساسی میکشاند. آیا جیمز گان که وعدهی کارگردانمحوری و فیلمنامهمحوری داده بود، نتوانسته در برابر فشارهای استودیویی مقاومت کند؟ پاسخ این سؤال، نگرانیهایی را دربارهی آیندهی جهان سینمایی دیسی ایجاد کرده است. چراکه نشان میدهد حتی مدیران خلاق نیز در برابر رویههای استاندارد فیلمسازی استودیویی آسیبپذیرند.
عملکرد گیشه؛ فاجعهای که از پیش قابل پیشبینی بود
عملکرد فیلم در گیشه نیز ناامیدکننده بوده و این موضوع به عنوان یکی از مهمترین شاخصهای شکست مطرح شده است. فیلم با بودجهای حدود ۱۷۰ تا ۱۷۵ میلیون دلار ساخته شده و فروش افتتاحیهی آن حدود ۳۸ میلیون دلار در آمریکا و ۶۸ میلیون دلار در جهان بوده که فاصلهی زیادی با فروش فیلم «سوپرمن» (۲۰۲۵) دارد. نقطهی سر به سر فیلم حدود ۴۳۷ میلیون دلار برآورد شده. اما کارشناسان پیشبینی میکنند این فیلم حداقل ۱۰۰ میلیون دلار برای استودیو ضرر داشته باشد. این ارقام تلخ، زنگ خطری جدی برای آیندهی دیسی تلقی میشوند.
نکتهی جالب این است که حدود ۶۰ درصد از مخاطبان فیلم را مردان تشکیل میدادند که نشان میدهد کمپین تبلیغاتی نتوانسته مخاطبان زن را بهخوبی جذب کند. این در حالی است که شخصیت سوپرگرل پتانسیل بالایی برای جذب مخاطبان زن دارد. این شکست در بازاریابی، نشاندهندهی عدم درک صحیح از مخاطب هدف است. همچنین، روند فروش فیلم در همان سطح افتتاحیه «مارولز» قرار دارد. فیلمی که همه از سرنوشت نهچندان خوشایندش خبر دارند.
آیندهی دیسی؛ آیا این فیلم پایان راه است؟
یکی از سؤالات مهمی که پس از تماشای این اثر مطرح میشود، این است که آیا شکست این فیلم به معنای پایان دوران جیمز گان در دیسی است؟ پاسخ به این سؤال، چندان ساده نیست. با وجود نقدهای منفی و عملکرد ضعیف گیشه، هنوز پروژههای جذابی در راه هستند که میتوانند مسیر را تغییر دهند. «بتمن ۲» مت ریوز، سریال «لنترنها» با حضور کریس ماندی و دیمون لیندلوف، و فیلم انیمیشنی «داینامیک دوئو» که با تکنیکی نوآورانه ساخته میشود، نمونههایی از پروژههایی هستند که به عنوان نقاط امید معرفی شدهاند.
با این حال، مشکلات ساختاری دیسی همچنان پابرجاست. جیمز گان علیرغم وعدههای اولیه، ظاهراً نتوانسته از مسیر مارول فاصله بگیرد. او کارگردانانی را انتخاب کرده که بیشتر مجری نظر استودیو هستند تا خالقانی با ایدههای شخصی. یک نقد فیلم سوپرگرل نشان میدهد که اگر دیسی میخواهد موفق شود، باید از جیمز گان و رویکرد او فراتر رود و اجازهی تحول و تکامل به این جهان سینمایی بدهد. پیدا کردن کارگردانانی با نگاههای متنوع و متفاوت به شخصیتهای ابرقهرمانی، میتواند راهگشا باشد. نکتهی امیدوارکننده این است که پروژههایی مانند «لنترنها» و «داینامیک دوئو» نشان میدهند حداقل بخشی از تیم دیسی به دنبال ریسکپذیری و نوآوری است.
جمعبندی نهایی؛ سوپرگرلی که نتوانست پرواز کند
در نقد فیلم سوپرگرل باید گفت که این فیلم اثری است دوپاره که نمیتوان آن را به سادگی شکستخورده یا موفق نامید. از یک سو، بازی درخشان میلی آلکاک، پتانسیل بالای شخصیتپردازی و چند لحظهی تأثیرگذار بصری، نویدبخش تولد یک قهرمان بهیادماندنی در جهان دیسی است و از سوی دیگر، فیلمنامهی سست، فضای بصری یکنواخت، اکشنهای تکراری، شخصیتهای مکمل کمرنگ و مشکلات پشت صحنه، آن را به اثری معمولی و فراموششدنی تبدیل کردهاند. این اثر در تلاش است تا همزمان جدی و سرگرمکننده باشد و در این میان، در هر دو حوزه ناکام میماند. شخصیت اصلی فیلم که نماد ساختارشکنی و عصیان است، خود در کلیشههای رایج گرفتار آمده و اثری معمولی و همرنگ جماعت از کار درآمده است.
با این حال، بهنظر میرسد میلی آلکاک در نقش کارا، تنها نقطهی امیدی است که میتواند مخاطبان را برای بازگشت دوبارهی این شخصیت به پردهی سینما مشتاق نگه دارد. نقد فیلم سوپرگرل ثابت میکند که برای موفقیت در ژانر ابرقهرمانی، صرفاً داشتن بازیگر خوب و جلوههای ویژه کافی نیست. بلکه فیلمنامهای محکم، کارگردانی خلاق و مدیریتی منسجم، ارکان اصلی موفقیت به شمار میروند. اگر دیسی بتواند از اشتباهات این فیلم درس بگیرد و به کارگردانان آزادی عمل بیشتری بدهد، شاید بتواند مسیر خود را اصلاح کند. اما فعلاً، این فیلم نشان میدهد که این جهان سینمایی هنوز فاصلهی زیادی با وعدههای اولیهاش دارد و مسیر پرنشیبی در پیش خواهد بود.


بدون دیدگاه