۱۰ فیلم برتر کیلیان مورفی که هر سینمادوستی باید ببیند

6
کیلیان مورفی

کیلیان مورفی، بازیگر سرشناس ایرلندی است که در ۲۵ مه ۱۹۷۶ در شهر کورک متولد شد. او که از همان سال‌های نوجوانی به تئاتر علاقه داشت، تحصیلات خود را در کالج دانشگاه کورک در رشته حقوق آغاز کرد، اما عشق به بازیگری او را بر آن داشت تا پس از یک سال، این رشته را رها کرده و به طور حرفه‌ای به دنیای هنر وارد شود. مورفی کار خود را با تئاتر و سپس با حضور در مجموعه‌ها و فیلم‌های تلویزیونی ایرلندی و بریتانیایی آغاز کرد و به تدریج با ایفای نقش‌های متفاوت و خیره‌کننده، توانایی خود را به نمایش گذاشت. شهرت جهانی او با همکاری مستمر با کارگردان بزرگ، کریستوفر نولان گره خورده است. نقطه اوج همکاری آن‌ها، ایفای نقش جی. رابرت اوپنهایمر در فیلم پرفروش و تحسین‌شده «اوپنهایمر» (۲۰۲۳) بود که برایش یک جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را به ارمغان آورد. در این مطلب به معرفی 10 فیلم برتر کیلیان مورفی می پردازیم:

 

1. اوپنهایمر (Openheimer 2023)

فیلم «اوپنهایمر» که توسط کریستوفر نولان ساخته شده، زندگینامه دراماتیک جی. رابرت اوپنهایمر، فیزیکدان نظری آمریکایی است که به «پدر بمب اتم» شهرت دارد. فیلم بر سه محور اصلی تمرکز دارد: اولین آزمایش هسته‌ای جهان با نام «ترینیتی»، توسعه بمب اتم در پروژه محرمانه «منهتن» طی جنگ جهانی دوم، و در نهایت، جلسات استماع امنیتی در دهه ۱۹۵۰ که در آن اوپنهایمر به دلیل ارتباطات گذشته‌اش با چپ‌ها، تحت بازجویی قرار گرفت و مجوز امنیتی خود را از دست داد. فیلم به شکلی عمیق به تضادهای اخلاقی، عذاب وجدان و پیامدهای ویرانگر دستاورد علمی اوپنهایمر می‌پردازد و چگونه موفقیت علمی او، سایه‌ای از نابودی و احساس گناه را بر زندگی شخصی و حرفه‌ای او انداخت.
کیلیان مورفی در نقش اصلی فیلم، یعنی جی. رابرت اوپنهایمر، درخششی خارق‌العاده دارد. او در این نقش، طیف پیچیده‌ای از احساسات را به نمایش می‌گذارد: از نبوغ و اشتیاق سوزان یک دانشمند در اوج کشف علمی، تا تردیدهای عمیق اخلاقی، ترس از مسابقه تسلیحاتی که خودش آغازگر آن بود، و در نهایت عذاب وجدان و پشیمانی پس از بمباران هیروشیما و ناکازاکی. مورفی با استفاده از سکوت‌های پرمعنا، نگاه‌های نافذ و بیان ظریف احساسات، موفق شده است تضاد درونی اوپنهایمر را به تصویر بکشد؛ مردی که هم یک قهرمان ملی بود و هم یک “ویرانگر جهان”. این نقش‌آفرینی تحسین‌برانگیز، برای مورفی جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را در سال ۲۰۲۴ به ارمغان آورد و او را از یک بازیگر توانمند به یک ستاره درجه یک جهانی تبدیل کرد. این اثر بعنوان یکی از 10 فیلم برتر کیلیان مورفی شناخته می شود.

 

2. چیزهای کوچک اینچنینی (Small Things Like These 2024)

فیلم “Small Things Like These” که در جشنواره فیلم برلین ۲۰۲۴ برنده خرس طلایی شد، بر اساس رمان پرفروش کلیر کیگان ساخته شده است. داستان در ایرلند و در آستانه کریسمس سال ۱۹۸۵ می‌گذرد و نقش اصلی آن بیل فرلونگ (با بازی کیلیان مورفی) است که یک زغال سنگ ‌فروش سخت‌کوش و خانواده‌دوست است. زندگی آرام بیل در شهر کوچکش، زمانی که برای تحویل زغال سنگ به صومعه‌ای محلی می‌رود، با یک کشف هولناک برهم می‌خورد. او متوجه رنج و بدرفتاری غیرقابل باوری نسبت به دختران و زنان جوانی می‌شود که در آن صومعه تحت نظر راهبه‌ها نگهداری می‌شوند. این صومعه در واقع یکی از همان «آسایشگاه‌های مگدالن» معروف و تاریک در تاریخ ایرلند است.
این کشف، بیل را با یک بحران اخلاقی عمیق روبرو می‌کند. از یک سو، فشارهای جامعه، کلیسا و حتی خانواده‌اش او را به سکوت و نادیده گرفتن حقیقت سوق می‌دهند، زیرا درگیر شدن با صومعه می‌تواند کسب‌وکار و آبرویش را نابود کند. از سوی دیگر، وجدان بیدار و انسانیت او اجازه نمی‌دهد در برابر این بی‌عدالتی وحشتناک ساکت بماند. کل داستان، سفر درونی بیل است برای انتخاب بین آسایش و سکوت، یا انجام کار درست حتی به قیمت از دست دادن همه چیز.
کیلیان مورفی نه تنها نقش اصلی را ایفا می‌کند، بلکه به عنوان تهیه‌کننده این پروژه نیز نقش کلیدی داشته است. عملکرد او در نقش «بیل فرلونگ» یک بازی قدرتمند، ظریف و درون‌گرا است:
• بازی زیرکانه و بی‌کلام: مورفی استادانه از زبان بدن و حالات چهره برای به تصویر کشیدن کشمکش درونی بیل استفاده می‌کند. نگاه‌های پرمعنا، سکوت‌های سنگین و حرکات حساب‌شده‌اش، عمق عذاب وجدان و تردیدهای شخصیت را بدون نیاز به دیالوگ‌های طولانی به مخاطب انتقال می‌دهد.
• بازتاب جامعه ایرلند: شخصیت بیل فرل، در بسیاری جهات، نمادی از خود جامعه ایرلند در آن دوران است: سخت‌کوش، مقید به سنت‌ها، تحت سلطه کلیسا، اما در عین حال دارای قلبی نیکو. مبارزه او برای شکستن سکوت، استعاره‌ای از مبارزه جمعی برای به زبان آوردن حقیقت‌های تاریک تاریخی است.
• شخصیتی خاکی و باورپذیر: مورفی بیل را نه به عنوان یک قهرمان بزرگ و پرزرق و برق، بلکه به عنوان یک مرد معمولی نشان می‌دهد که با شجاعتِ یک شهروند عادی، در برابر شری عظیم می‌ایستد. این امر، تاثیر داستان و پیام اخلاقی آن را چندین برابر می‌کند.
• پیوند با تاریخ ایرلند: این نقش، ادامه مسیر هنری مورفی در بازگو کردن بخش‌های مهمی از تاریخ ایرلند محسوب می‌شود (مانند سریال «پیکی بلایندرز»). او در این فیلم نیز یکی از صفحات تاریک و دردناک تاریخ کشورش را با حساسیت و قدرت به تصویر می‌کشد.
در مجموع، نقش‌آفرینی مورفی در “Small Things Like These” یک اجرای تحسین‌برانگیز و یکی از نقاط درخشان کارنامه هنری اوست که توانایی او را در ایفای نقش‌های پیچیده و عمیقاً انسانی یک بار دیگر تثبیت کرد.

 

3. یک مکان ساکت قسمت 2 (A quiet place part 2)

این فیلم بلافاصله پس از اتفاقات قسمت اول و مرگ لی ابوت (با بازی جان کرازینسکی) آغاز می‌شود. ایلین ابوت (امیلی بلانت) مجبور است به همراه سه فرزندش، ریگان (میلیسنت سیموندز)، مارکوس (نوآ جوپ) و نوزاد تازه متولد شده، پناهگاه امن خود را ترک کند و در جستجوی پناهگاه جدیدی، به دنیای بیرون پر از خطر قدم بگذارد. آنها به دنبال یک سیگنال رادیویی احتمالی، با دوست قدیمی پدر خانواده، امت (با بازی کیلیان مورفی) روبرو می‌شوند. امت که پس از مرگ خانواده‌اش روحیه خود را باخته و به انزوا و بدبینی شدیدی دچار شده، در ابتدا تمایلی به کمک به آنها ندارد. او معتقد است که نجات دادن دیگران تنها باعث جلب توجه موجودات و مرگ می‌شود. با این حال، ریگان که متوجه می‌شود فرکانس ساطع شده از سمعک او می‌تواند موجودات را از پا درآورد، به تنهایی و بدون اطلاع خانواده راهی سفر می‌شود تا منبع سیگنال رادیویی را پیدا کند. این اقدام، امت و ایلین را مجبور می‌کند تا هر کدام به دنبال او بروند و در مسیرهای موازی، برای نجات یکدیگر و احتمالاً نجات بشریت بجنگند.

کیلیان مورفی در این فیلم نقش یک انسان پیچیده و آسیب‌دیده را ایفا می‌کند که در نهایت به یک قهرمان تبدیل می‌شود. رابطه او با ریگان قلب عاطفی فیلم است. در حالی که ریگان نماد امید و میل به جنگیدن برای تغییر است، امت نماد ترس و تسلیم شدن در برابر شرایط است. سفر این دو با یکدیگر، سفر امت از تاریکی به سمت نور است.
کیلیان مورفی با بازی ظریف خود، این تحول تدریجی را به زیبایی به تصویر می‌کشد. او ابتدا با اکراه به ریگان کمک می‌کند، اما شجاعت و پشتکار این دختر ناشنوا، جرقه‌ای از امید را در او روشن می‌کند. در نهایت، او است که داوطلبانه برای نجات ریگان و خانواده ابوت خطر می‌کند و قهرمانی را که در درونش دفن شده بود، دوباره کشف می‌کند.
>در مجموع، حضور کیلیان مورفی نه تنها یک بازیگر مشهور به فیلم اضافه کرده، بلکه بعد عاطفی و دراماتیک داستان را غنی‌تر کرده و تضاد بین “زنده ماندن” و “زندگی کردن” را به خوبی نمایندگی می‌کند.

 

4. دانکرک (Dunkirk 2017)

فیلم «دانکرک» که توسط کریستوفر نولان ساخته شده، روایتگر یکی از نقاط عطف جنگ جهانی دوم، یعنی تخلیهٔ معجزه آسای سربازان متفقین از سواحل شهر دانکرک در فرانسه است. فیلم به جای پیروی از یک خط داستانی واحد، سه داستان موازی را در سه بازهٔ زمانی مختلف (یک هفته روی خشکی، یک روز در دریا و یک ساعت در آسمان) دنبال میکند و در نهایت آنها را به شکلی استادانه در هم میتند. این داستان‌ها شامل تقلای سربازان محاصره‌شده برای فرار از ساحل، ماجراجویی یک قایق تفریحی خصوصی به فرماندهی آقای داوسون که برای نجات به سمت دانکرک میرود، و نبرد خلبانان جنگندهٔ نیروی هوایی سلطنتی برای حفاظت از نیروها در برابر بمبافکنهای دشمن است. نولان با این ساختار غیرخطی، بر شدت وحشت، یأس و شهامت موجود در این رویداد تاریخی تأکید می‌کند.
کیلیان مورفی در این فیلم، نقش یک سرباز تروماتیزه و شوکه‌شدهٔ ارتش بریتانیا را ایفا می‌کند که از حادثهٔ غرق شدن کشتی‌ای که بر روی آن بوده، نجات یافته است. او که در دریا توسط قایق آقای داوسون و پسرش نجات داده می‌شود، به دلیل تجربیات هولناکش در جنگ، دچار شوک شده و حاضر به بازگشت به دانکرک نیست. شخصیت او که هیچ نام خاصی ندارد و تنها «سرباز شوکه‌شده» (The Shivering Soldier) خوانده می‌شود، نمادی از آسیب‌های روانی عمیق ناشی از جنگ است. مورفی با بازی قدرتمند و کم‌حرف خود، که ترس و رنج را از طریق چشمانش به مخاطب منتقل می‌کند، یکی از تاثیرگذارترین و به یاد ماندنی‌ترین حضورهای فیلم را خلق کرده است. عملکرد او به خوبی نشان می‌دهد که برای بسیاری از سربازان، ترس از مرگ و فروپاشی روانی، به اندازهٔ خود نبرد فیزیکی، واقعی و مخرب بوده است. بدلیل بازی هنرمندانه در این نقش، این اثر نیز بعنوان یکی از 10 فیلم برتر کیلیان مورفی شناخته می شود.

 

5. آفتاب (Sunshine 2007)

در سال ۲۰۵۷، خورشید در حال مرگ است و بشریت با عصر یخبندان جهانی مواجه است. یک فضاپیمای غول‌پیکر به نام «ایکاروس ۲» با هفت فضانورد روی عرشه، مأموریت نجات بشریت را بر عهده دارد. هدف آنها پرتاب یک بمب هسته‌ای عظیم به قلب خورشید است تا آن را دوباره مشتعل کند. این مأموریت پس از ناپدید شدن مرموز فضاپیمای قبلی، «ایکاروس ۱»، با اضطراب بیشتری پیگیری می‌شود. در طول سفر، خدمه با بحران‌های فنی، خطاهای انسانی و تنش‌های روانی دست و پنجه نرم می‌کنند، اما وقتی به طور غیرمنتظره‌ای با فضاپیمای گمشده ایکاروس ۱ مواجه می‌شند، همه چیز به کلی تغییر می‌کند. تصمیم برای بررسی این فضاپیما، آنها را با یک تهدید غیرمنتظره و مرگبار روبرو می‌کند: کاپیتان سابق ایکاروس ۱ که تحت تأثیر خورشید قرار گرفته و به موجودی با تفکری مخرب و عرفانی تبدیل شده است و بقای مأموریت را به خطر می‌اندازد.
در این فیلم علمی-تخیلی پرحاشیه، کیلیان مورفی نقش رابرت کپا، فیزیکدان ارشد مأموریت را ایفا می‌کند. کپا نقش کلیدی در محاسبات حساس مربوط به بمب و حفظ سلامت فضاپیما دارد. مورفی با بازی ظریف و متمرکز خود، به خوبی بار سنگین مسئولیت و فشار روانی ناشی از این مأموریت تقریباً غیرممکن را به تصویر می‌کشد. همانطور که داستان به سمت نقطه اوج خود پیش می‌رود و خدمه یکی پس از دیگری کشته می‌شوند، کپا به شخصیت محوری تبدیل می‌شود که سرنوشت بمب و در نتیجه، سرنوشت کل بشریت بر دوش او قرار می‌گیرد. صحنه پایانی فیلم، جایی که کپا باید در محفظه بمب تنها و در مقابل عظمت خورشید قرار گیرد، یکی از به یاد ماندنی‌ترین سکانس‌های فیلم است و مورفی در این صحنه، طیف وسیعی از احساسات از ترس و شک تا پذیرش و قربانی کردن را با نگاهی عمیق و بازی بدنی فوق‌العاده انتقال می‌دهد. نقش آفرینی او به عنوان مغز متفکر و در نهایت قهرمان فداکار مأموریت، ستون فقرات احساسی فیلم را تشکیل می‌دهد.

 

6. بادی که مرغزار را می نوازد (The Wind That Shakes The Barley 2006)

فیلم ” بادی که مرغزار را می نوازد” (۲۰۰۶) به کارگردانی کن لوچ، داستانی قدرتمند و تلخ از جنگ استقلال ایرلند (۱۹۲۲-۱۹۱۹) و جنگ داخلی ایرلند (۱۹۲۳-۱۹۲۲) را روایت می‌کند. داستان حول محور دو برادر به نام‌های دامیان و تدی او‌دوناوان می‌چرخد. زمانی که نیروهای شبه‌نظامی بریتانیا معروف به “Black and Tans” به طور وحشیانه‌ای به جامعه محلی ایرلند وحشت وارد می‌کنند، این دو برادر به جنبش استقلال‌طلبی می‌پیوندند. آن‌ها ابتدا در کنار هم و در ارتش جمهوری‌خواه ایرلند (IRA) علیه نیروهای بریتانیایی می‌جنگند. با امضای پیمان انگلستان و ایرلند در سال ۱۹۲۱، که منجر به تشکیل دولت آزاد ایرلند می‌شود اما شش شهرستان شمالی را جدا می‌کند، صفوف مبارزان عمیقاً دوپاره می‌شود. تدی (با بازی پدریک دلانسی) به دولت آزاد ایرلند می‌پیوندد، در حالی که دامیان (با بازی کیلیان مورفی) معتقد است این پیمان خیانت به آرمان جمهوری کامل ایرلند است. این اختلاف نظر تراژیک، دو برادر را که زمانی متحد بودند، در جنگ داخلی خونینی در مقابل یکدیگر قرار می‌دهد.
کیلیان مورفی در این فیلم، نقش دامیان او‌دوناوان را ایفا می‌کند که در واقع شخصیت اصلی و قهرمان تراژیک داستان است. نقش او یک تحول عمیق را به تصویر می‌کشد. در ابتدا، دامیان یک پزشک جوان و بااستعداد است که قصد دارد برای ادامه تحصیل به لندن برود. او فردی صلح‌طلب و روشنفکر است. پس از مشاهده خشونت‌های بی‌رحمانه نیروهای بریتانیا، او از باورهای قبلی خود دست می‌کشد و با جرات بسیار، سلاح به دست می‌گیرد و به یک مبارز مصمم و یکی از فرماندهان مؤثر IRA تبدیل می‌شود.
>نقطه اوج عملکرد مورفی، زمانی است که او پس از امضای پیمان، به دلیل تعهد راسخش به آرمان یک جمهوری کاملاً مستقل و بدون هیچ سازشی، حتی حاضر می‌شود علیه برادر سابقش، تدی، که اکنون در طرف دولت آزاد ایرلند قرار دارد، بجنگد. اینجاست که تراژدی اصلی به اوج خود می‌رسد.
مورفی با بازی ظریف و پراحساس خود، تضاد درونی، آرمان‌گرایی، عزم راسخ و رنج عمیق دامیان را به شکلی ملموس و تأثیرگذار به تصویر می‌کشد. این نقش، یکی از برجسته‌ترین نقشهای اول او در حرفه‌اش محسوب می‌شود و به خوبی توانایی او در ایفای نقش‌های سخت و احساسی را نشان می‌دهد. این فیلم نخل طلای جشنواره کن ۲۰۰۶ را از آن خود کرد.

 

7. صبحانه در پلوتون (Breakfast On Pluto 2005)

“صبحانه در پلوتون” (۲۰۰۵) فیلمی به کارگردانی نیل جوردن است که داستان غیرمعمول و تکان‌دهنده “پاتریک ‘کیتن’ بریدن” را روایت می‌کند. کیتن یک فرد خوش‌قلب است که در ایرلند دهه ۱۹۷۰ و در اوج درگیری‌های خشونت‌بار شمال ایرلند بزرگ می‌شود. او که به تازگی متوجه شده است فرزند خوانده است، روستای کوچک خود را ترک می‌کند تا به لندن سفر کرده و مادر گمشده‌اش را پیدا کند. در طول این سفر پرپیچ‌وخم، کی با شخصیت‌های عجیب و غریب زیادی ملاقات می‌کند، از یک شعبده‌باز گرفته تا یک گروه راک، و درگیر موقعیت‌های خطرناکی از جمله سوءاستفاده و حتی یک بمب‌گذاری تروریستی می‌شود؛ اما با این وجود، او با خوش‌بینی و معصومیت خود، در برابر تمامی سختی‌ها و خشونت‌های جهان مقاومت می‌کند.

کیلیان مورفی در نقش کیتن بریدن، بازی درخشان و تحسین‌برانگیزی را ارائه می‌دهد که نقطه عطفی در کارنامه هنری او محسوب می‌شود. او با ایفای این نقش پیچیده، ظرافت، طنز و آسیب‌پذیری را به زیبایی در هم می‌آمیزد و شخصیتی خلق می‌کند که علی‌رغم تمامی مصائبی که پشت سر می‌گذارد، هرگز امید و شادی ذاتیش را از دست نمی‌دهد. مورفی با پوشیدن لباس‌های زنانه و بهره‌گیری از آرایش غلیظ، نه تنها ظاهر فیزیکی نقش را به خوبی تصویر می‌کند، بلکه روحیه سرکش، رویاپرداز و تسلیم‌ناپذیر کیتن را نیز به نمایش می‌گذارد. این عملکرد، توانایی فوق‌العاده او در بازی در نقش‌های چالش‌برانگیز و غیرمتعارف را ثابت کرد و به یکی از ماندگارترین نقش‌آفرینی‌هایش تبدیل شد. از اینرو این فیلم هم بعنوان یکی از 10 فیلم برتر کیلیان مورفی شناخته می شود.

 

8. انتروپوید (Anthropoid 2016)

این فیلم بر اساس یک واقعه تاریخی و بسیار جسورانه از دوران جنگ جهانی دوم ساخته شد. داستان حول محور دو سرباز چکوسلواکی تبعیدی به نام‌های جوزف گابچیک (Josef Gabčík) و یان کوبیش (Jan Kubiš) می‌چرخد. آنها در دسامبر ۱۹۴۱ توسط دولت تبعیدی چکسلواکی در لندن، به شهر پراگ فرستاده می‌شوند. مأموریت محرمانه آن‌ها، با کد عملیات «Anthropoid» ، ترور «راینهارد هایدریش» (Reinhard Heydrich) است.

هایدریش که به «مغز دیوانهٔ هیملر» و «قصاب پراگ» معروف بود، یکی از طراحان اصلی «راه‌حل نهایی» و حاکم نازی‌ها در چکسلواکی محسوب می‌شد و به دلیل وحشیگری بسیارش مورد نفرت همگان بود. پس از ورود به پراگ، این دو با شبکهٔ زیرزمینی مقاومت ارتباط برقرار می‌کنند و پس از ماه‌ها برنامه‌ریزی و مخفی‌کاری، در ۲۷ مه ۱۹۴۲ به خودروی هایدریش حمله می‌کنند. اگرچه حمله طبق برنامه پیش نرفت (سلاح گابچیک در لحظه حساس گیر کرد)، اما هایدریش بر اثر جراحات ناشی از انفجار نارنجکی که کوبیش پرتاب کرد، چند روز بعد درگذشت.

این موفقیت، خشم شدید نازی‌ها را برانگیخت و منجر به یک دوره تعقیب و گریز بی‌امان و در نهایت، محاصره و نبرد گروه مقاومت در کلیسای سنت سیریل و متودیوس در پراگ شد. جایی که تمامی سربازان حاضر، پس از نبردی قهرمانانه کشته شدند.
کیلیان مورفی در این فیلم، نقش یوزف گابچیک، فرمانده عملیات را ایفا می‌کند. مورفی در این نقش، شخصیتی را به تصویر می‌کشد که بسیار مصمم، سخت‌گیر و متمرکز بر موفقیت مأموریت است. او بار سنگین مسئولیت را بر دوش می‌کشد و این فشار روانی در چهره و رفتار همیشه جدی او به وضوح قابل مشاهده است. مورفی مهارت خود در نمایش تضادهای درونی را به خوبی نشان می‌دهد: از یک سو یک سرباز بی‌رحمانه و فداکار است که حاضر است برای انجام وظیفه همه چیز را قربانی کند، و از سوی دیگر، در لحظات نادری که با زنی به نام «ماری» (که برای پنهان‌کاری با او ازدواج صوری کرده) ارتباط برقرار می‌کند، جرقه‌هایی از آسیب‌پذیری و نیاز به ارتباط انسانی را در او می توان دید. بازی خیره‌کننده مورفی در صحنه‌های اکشن و به‌ویژه نبرد پایانی فیلم در کلیسا، که در آن (ناامیدی) و شجاعت او را همزمان نشان می‌دهد، از نقاط قوت اصلی فیلم محسوب می‌شود و بر شدت و غم رویدادهای تاریخی می‌افزاید.

 

9. چراغ‌های قرمز (Red Lights 2012)

“چراغ‌های قرمز” یک فیلم روان‌شناختی دلهره‌آور به کارگردانی رودریگو کورتس است که در سال ۲۰۱۲ تولید شد. داستان فیلم حول محور دو محقق علمی به نام‌های مارگارت ماتیسون (با بازی سیگورنی ویور) و تام باکلی (با بازی کیلیان مورفی) می‌گردد که تیمی حرفه‌ای برای بررسی و افشای پدیده‌های به ظاهر ماوراءطبیعی تشکیل داده‌اند.

آن‌ها با سفر به نقاط مختلف، مدعیان ارتباط با ارواح، ذهن‌خوانی و دیگر توانایی‌های فراحسی را با روش‌های علمی و دقیق بررسی کرده و تقلب آن‌ها را برملا می‌کنند. با این حال، بزرگ‌ترین چالش حرفه‌ای و شخصی آن‌ها زمانی آغاز می‌شود که با یک شبه‌روان‌شناس مشهور و بسیار قدرتمند به نام سایمون سیلور (با بازی رابرت دنیرو) روبرو می‌شوند، کسی که سال‌ها قبل در اوج شهرتش به طور مرموزی ناپدید شده بود و اکنون بازگشته است.
>در این فیلم، کیلیان مورفی نقش تام باکلی، دستیار جوان، باهوش و پرانرژی مارگارت را ایفا می‌کند که در ابتدا فردی منطقی و متکی به اصول علمی است. با این حال، با عمیق‌تر شدن تحقیقات بر روی سیلور، شخصیت تام دستخوش تحولی بزرگ می‌شود.

وسواس او برای افشای حقیقت پشت پرده نمایش‌های سیلور، به تدریج به یک عطش سیری‌ناپذیر و حتی شخصی تبدیل می شود و اعتقادات راسخش را به چالش می‌کشد. مورفی با بازی درخشان خود، این سفر قوس‌دار پیچیده را به تصویر می‌کشد؛ از یک پژوهشگر مشتاق و مطمئن تا فردی که در مرز بین واقعیت و توهم، علم و شبه‌علم، و عقل و جنون سرگردان می شود. عملکرد او به خوبی تضاد درونی، ترس و آسیب‌پذیری تام را نشان می‌دهد و نقش کلیدی در افزایش حساسیت و تعلیق داستان تا نقطه اوج غافلگیرکننده فیلم دارد.

 

10. 28 روز بعد (28 Days Later)

فیلم “۲۸ روز بعد” اثر دنی بویل، با صحنه‌ای آغاز می‌شود که جیم (کیلیان مورفی) پس از یک کما، به تنهایی در یک بیمارستان متروکه در لندن از خواب بیدار می‌شود. او به سرعت درمی‌یابد که شهر کاملاً خالی از سکنه است و انگار اتفاق هولناکی افتاده است. جیم به زودی با حقیقت تلخی روبرو می‌شود: یک ویروس بسیار مسری و کشنده به نام «خشم» (Rage) در عرض ۲۸ روز جمعیت بریتانیا را به موجوداتی وحشی و خونخوار تبدیل کرده است.

او در طول مسیر با گروه کوچکی از بازماندگان شامل سلنا (نائومی هریس)، مارک (نوح هانتلی) و یک پدر و دختر به نام‌های فرانک (برندان گلیسون) و هانا (مگان برنز) همراه می‌شود. آن‌ها در حین فرار، با یک پیام رادیویی از یک پادگان نظامی در منچستر مواجه می‌شوند که وعده نجات و امنیت می‌دهد؛ اما زمانی که به آنجا می‌رسند، درمی‌یابند که این نجات‌دهندگان، تهدیدی به مراتب بزرگ‌تر و انسانی‌تر از خود ویروس هستند.
در این فیلم، کیلیان مورفی در نقش جیم، یک قهرمان تصادفی و هراسان است که باید برای بقا در دنیایی کاملاً فروپاشیده مبارزه کند. مورفی با بازی خود، ترس، سردرگمی و سپس رشد تدریجی جیم را به تصویری ملموس و تاثیرگذار تبدیل می‌کند. او از یک پیکلر معمولی که هیچ درکی از فاجعه ندارد، به یک رهبر مصمم و فداکار تبدیل می‌شود که برای محافظت از دوستان جدیدش حاضر به انجام هر کاری است. این نقش، یکی از اولین نقش‌های اصلی و بین‌المللی مورفی بود که به طور گسترده مورد تحسین منتقدان قرار گرفت. او در این نقش توانایی خود در انتقال احساسات عمیق و آسیب‌پذیری همراه با قدرتی نهفته را به نمایش گذاشت. بازی او در”28 روز بعد” نه تنها به محبوبیت جهانی این فیلم کمک شایانی کرد، بلکه سنگ بنای محکمی برای تبدیل شدنش به یکی از بازیگران مطرح هالیوود شد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *