فیلم پیکی بلایندرز : مرد جاودانه (Peaky Blinders: The Immortal Man) به کارگردانی تام هوپر (برنده اسکار برای فیلم سخنرانی پادشاه) و نویسندگی استیون نایت (خالق مجموعه) یک پروژه جاهطلبانه است. این فیلم نه تنها قصد دارد یکی از نمادینترین ضدقهرمانهای تلویزیون، یعنی تامی شلبی (کیلیان مورفی)، را برای همیشه بدرقه کند، بلکه میخواهد به عنوان یک اثر سینمایی مستقل نیز معنا پیدا کند. در این مطلب از جنبه های مثبت و منفی به نقد فیلم پیکی بلایندرز : مرد جاودانه می پردازیم.
فضای فیلم به سال ۱۹۴۰ و دوران بمباران بیرمنگام توسط آلمان نازی (بلیتز) منتقل میشود. این انتخاب هوشمندانه است، زیرا جنگ جهانی دوم بستری ایدهآل برای پایانی اگزیستانسیال برای تامی فراهم میکند: مردی که جنگ اول او را ساخت، حالا جنگ دوم او را نابود میکند. نمره ۹۰٪ راتن تومیتوز نشان از اقبال عمومی دارد، اما نمره ۵۹ متاکریتیک هشداری است: این فیلم با شکافی میان نظر منتقدان نخبه و مخاطبان عام روبهروست.
نقد فیلم پیکی بلایندرز : مرد جاودانه از جنبه مثبت – اندوهی در قامت یک حماسه بصری
۱. بازی کیلیان مورفی: سکوت معنادار
مورفی در این فیلم دیگر تامی خشمگین و جاهطلب سریال نیست. او مردی است که همه چیز را باخته و حالا تنها با کبوترها و ماشین تحریر حرف میزند. قدرت بازی مورفی در اینجاست که بدون دیالوگ، تنهایی یک «جاودانه مرده» را منتقل میکند. چشمان او دیگر آتش جنگ ندارند؛ چیزی شبیه «خاکستر پس از سوختن» دارند. این شاید بهترین بازی او در نقش تامی شلبی باشد.
۲. فضاسازی و فیلمبرداری: شعر مه و آتش
فیلمبردار با بهره از تضاد نور و سایه و مه همیشگی بیرمنگام، هر قاب را به یک نقاشی تبدیل کرده است. سکانسهای ویرانههای بمبارانشده در کنار عمارت متروک تامی، حس «پایان دنیا» را به مخاطب منتقل میکند. فیلم از نظر بصری، آنچنان قدرتمند است که حتی لحظاتی کلیشهای (فلشبکهای مهآلود) را هم قابل تحمل میکند.
۳. اضافه شدن ربکا فرگوسن و بری کیوگان
ربکا فرگوسن در نقش کائولو، بعد عرفانی و کولیوار داستان را زنده میکند. او مانند یک روح راهنماست که تامی را به سوی سرنوشت نهایی هدایت میکند.
بری کیوگان در نقش دوک (پسر پنهان تامی)، بهترین انتخاب برای ایفای «نسل تهی از معنا»ست. کیوگان ذاتاً چهرهای دارد که بین «قربانی بودن» و «هیولا شدن» سرگردان است. دقیقاً همان چیزی که فیلم نیاز داشت.
نقاط ضعف – دوگانگی میان سریال و فیلم مستقل
۱. بیش توضیحی در بسیاری از صحنه ها
متاسفانه فیلمنامه در بسیاری از صحنهها دچار «بیشتوضیحی» است. شخصیتها مدام احساسات و انگیزههای خود را شرح میدهند. مثلاً وقتی دوک میگوید «به هیچ چیز اهمیت نمیدهم»، بعداً همان جمله را کلمه به کلمه تکرار میکند. گویی نویسنده میترسد مخاطب متوجه نشود. این سبک، بیش از آنکه یادآور درامهای کلاسیک باشد، به سریالهایی شبیه است که برای تماشای با گوشی موبایل ساخته میشوند.
۲. عدم تعادل بین ملودرام و حماسه
فیلم نمیتواند تصمیم بگیرد یک «درام روانکاوانه» است یا یک «اکشن جنایی». برخی دیالوگها آنقدر فلسفی و سنگین هستند که خارج از شخصیت تامی به نظر میرسند (مثلاً جمله «آیا انسانها بیشتر از قدرت به تأیید نیاز دارند؟»). در مقابل، برخی سکانسهای اکشن (مثل درگیری با فاشیستها) سرسری و بدون تعلیق قبلی کارگردانی شدهاند.
۳. غیاب آرتور و پلی
بزرگترین ریسک فیلم، حذف تقریبی آرتور شلبی (با بازی پل اندرسون) است. آرتور نه فقط برادر تامی، که وجدان عذابدیده و طنز سیاه سریال بود. نبود او باعث میشود فیلم بیش از حد «سرد» و «تکصدا» شود. همچنین حضور پلی (سوفی راندل) صرفاً در حد یک حضور تشریفاتی است.
۴. تیم روث در نقش فاشیست: کلیشهای تکراری
تیم روث بازیگر بسیار خوبی است، اما نقش «جان بکت» همان کاریکاتور همیشگی از یک اشرافزاده فاشیست است (انگار از فیلمهای تارانتینو درآمده). این شخصیت هیچ لایه پنهانی ندارد و صرفاً برای راحتی کار، شرور فیلم است.
جمعبندی نهایی – آیا «جاودانه» شایسته نام خود است؟
Peaky Blinders: The Immortal Man یک فیلم دو پاره است: نیمی از آن، یک درام زیبا و غمگین از پیری، تنهایی و میراث خشونت است که با بازی درخشان کیلیان مورفی و فیلمبرداری نفسگیر به اوج میرسد. نیم دیگر، گرفتار باگهای فیلمنامهای (بیشتوضیحی، حذف شخصیتهای مهم، کلیشههای داستانی) است که مانع میشود به یک شاهکار مطلق تبدیل شود. در این مطلب به بررسی و نقد فیلم پیکی بلایندرز : مرد جاودانه پرداختیم و آنرا از جنبه های مثبت و منفی مورد ارزیابی قرار دادیم.


بدون دیدگاه