نگاهی به ۱۰ شاهکار از بهترین فیلم های آلفرد هیچکاک | کارگردانی که نام او با دلهره و تعلیق گره خورده است

4
بهترین فیلم های آلفرد هیچکاک

آلفرد هیچکاک را به عنوان پدر سینمای تعلیق میشناسند. کارگردانی که بلد بود قلب تماشاگر را به تپش بیندازد، نفسش را در سینه حبس کند و درست در لحظه ای که انتظارش را ندارد، غافلگیرش کند. او ۱۳ آگوست ۱۸۹۹ در لندن به دنیا آمد و کارش را از همان پایینترین بخشهای استودیوهای فیلمسازی شروع کرد: طراحی تیتراژ، نویسندگی و بعد دستیاری کارگردان. اولین فیلمهایش در دوران صامت، مثل «مستأجر» محصول ۱۹۲۷، نشان داد که با یک نابغه طرفیم؛ کسی که میتواند قصه را فقط با تصویر تعریف کند، بدون اینکه نیازی به دیالوگ داشته باشد. هیچکاک هیچوقت اسکار بهترین کارگردانی را نبرد، اما شیوه نگاهش به سینما، نسلهای بعد از خودش را برای همیشه تغییر داد. در این مظلب 10 اثر از بهترین فیلم های آلفرد هیچکاک را معرفی خواهیم کرد.

معرفی بهترین فیلم های آلفرد هیچکاک بر اساس امتیازات سایت های معتبر سینمایی

در ادامه به سراغ ۱۰ فیلم برتر هیچکام، بر اساس میانگین نمرات از سه سایت معتبر IMDb، راتن تومیتوز و متاکریتیک می رویم و به معرفی آنها می پردازیم.

۱. سرگیجه (Vertigo)

سال اکران: ۱۹۵۸
نمرات: IMDb: 8.3 | Rotten Tomatoes: 94% | Metacritic: 100

داستان: اسکاتی (جیمز استوارت) یک پلیس بازنشسته است که از ارتفاع وحشت دارد. یک روز دوست قدیمی اش از او میخواهد همسرش، مادلین، را زیر نظر بگیرد. مادلین زنی زیبا و مرموز است که رفتارهای عجیبی دارد. اسکاتی کم کم شیفته او میشود، اما مرگ ناگهانی مادلین زندگی اش را نابود میکند. مدتی بعد، اسکاتی با زنی به نام جودی آشنا میشود که شباهت زیادی به مادلین دارد. او وسوسه میشود جودی را تبدیل به همان زنی کند که از دست داده است.

چرا باید دید؟ «سرگیجه» امروز نه فقط بهترین فیلم هیچکاک، که به عقیده بسیاری از منتقدها بهترین فیلم تاریخ سینماست. جالب اینجاست که وقتی فیلم اکران شد، چندان مورد توجه قرار نگرفت. اما گذر زمان ارزشهایش را آشکار کرد. هیچکاک در این فیلم با حرکت دوربین، همان حسی را که اسکاتی تجربه میکند به ما هم منتقل میکند: احساس گیجی، سقوط و از دست دادن تعادل. «سرگیجه» قصه عشق نیست؛ قصه وسواس است، میل به تصاحب دیگری و تلاش برای بازسازی گذشته.

۲. روانی (Psycho)

سال اکران: ۱۹۶۰
نمرات: IMDb: 8.5 | Rotten Tomatoes: 96% | Metacritic: 97

داستان: ماریون (جنت لی) زن جوانی است که یک روز وسوسه میشود و چهل هزار دلار از شرکتش میدزدد. او سوار ماشینش میشود و فرار میکند. شب، خسته و پریشان، به یک متل قدیمی و دورافتاده به نام «متل بیتس» میرسد. متل را مرد جوانی به نام نورمن بیتس (آنتونی پرکینز) اداره میکند. نورمن پسری خجالتی و مودب به نظر میرسد که رابطه عجیبی با مادرش دارد. همان شب، وقتی ماریون زیر دوش آب میرود، اتفاقی می افتد که سینما را برای همیشه تغییر میدهد.

چرا باید دید؟ هیچکاک با «روانی» تمام قواعد بازی را به هم ریخت. او بزرگترین ستاره فیلم را در همان یکسوم ابتدایی قصه کشت تا تماشاگر بفهمد اینجا هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. سکانس قتل در حمام، با ۵۲ برش در فقط ۴۵ ثانیه، کلاسی درخشان از تدوین است و موسیقی برنارد هرمن با آن صدای جیغ مانند ویولن ها، وحشت را تا مغز استخوان مخاطب پیش میبرد. نورمن بیتس یکی از به یادماندنی ترین شخصیتهای شرور تاریخ سینماست؛ چون برخلاف قاتلهای کلیشه ای، معصوم و شکننده به نظر میرسد و ما تا لحظه آخر باور نمیکنیم او قادر به انجام چنین کاری باشد. این فیلم یکی از بهترین فیلم های آلفرد هیچکاک و البته تاریخ سینماست.

۳. پنجره عقبی (Rear Window)

سال اکران: ۱۹۵۴
نمرات: IMDb: 8.5 | Rotten Tomatoes: 98% | Metacritic: 100

داستان: جف (جیمز استوارت) عکاس خبری است که پایش شکسته و مجبور است روی ویلچیر در آپارتمانش بماند. برای سرگرمی، از پنجره اتاقش زندگی همسایهها را تماشا میکند. حیاط خلوت ساختمان پر از آدمهای مختلف است: زن تنهایی که دنبال عشق میگردد، زوجی که تازه ازدواج کردهاند و مردی میانسال با همسری بیمار که مدام دعوا میکنند. یک شب، جف متوجه میشود همسر آن مرد میانسال ناگهان غیب شده و رفتارهای مرد روزبهروز مشکوکتر میشود. او کمکم مطمئن میشود که همسایهاش مرتکب قتل شده است.

چرا باید دید؟ تمام این فیلم در یک لوکیشن میگذرد و دوربین به ندرت از آپارتمان جف خارج میشود. هیچکاک با این محدودیت خودخواسته، ما را دقیقاً در موقعیت جف قرار میدهد: تماشاگری که دارد دزدکی زندگی دیگران را نگاه میکند. «پنجره عقبی» در ظاهر یک تریلر جنایی است، اما در عمق، درباره خودِ سینما و رابطه ما تماشاگرها با پرده نقره ای حرف میزند. هیچکاک از ما میپرسد: آیا تماشا کردن زندگی دیگران کار درستی است؟ و اگر در این تماشا کردن، شاهد جنایتی باشیم، مسئولیت ما چیست؟ از اینرو این فیلم را حتما باید در زمره بهترین فیلم های آلفرد هیچکاک در نظر داشت.

۴. شمال از شمال غربی (North by Northwest)

سال اکران: ۱۹۵۹
نمرات: IMDb: 8.3 | Rotten Tomatoes: 97% | Metacritic: 98

داستان: راجر تورنهیل (کری گرانت) یک مدیر تبلیغاتی موفق و خوشتیپ است که طی یک اشتباه عجیب، با یک جاسوس بین المللی اشتباه گرفته میشود. از آن لحظه به بعد، هم دشمنان خیالی دنبال کشتنش هستند و هم پلیس به جرمی که مرتکب نشده تعقیبش میکند. در این میان، راجر با ایو (اوا ماری سنت)، زنی زیبا و مرموز آشنا میشود که نمیداند به او اعتماد کند یا نه.

چرا باید دید؟ این فیلم عصاره تمام علاقه مندیهای هیچکاک است، در خوش ساخت ترین و سرگرم کننده ترین شکل ممکن: مرد معمولی که در دام میافتد، زن بلوند رازآلود، مک گافین و تعلیقی که یک لحظه رهایتان نمیکند. دو صحنه از این فیلم در تاریخ سینما جاودانه شده: یکی حمله هواپیمای سمپاش به راجر در دل دشت های بیکران و دیگری تعقیب و گریز نهایی بر فراز چهره های سنگی کوه راشمور. «شمال از شمال غربی» یکی از بهترین تریلرهای جاسوسی تاریخ سینماست که سازندگان فیلمهای جیمز باند از آن بسیار الهام گرفته اند.

۵. بدنام (Notorious)

سال اکران: ۱۹۴۶
نمرات: IMDb: 7.9 | Rotten Tomatoes: 96% | Metacritic: 100

داستان: آلیشیا (اینگرید برگمن) دختر یک جاسوس نازی است که میخواهد لکه ننگ پدرش را پاک کند. او از طرف یک مأمور اطلاعاتی آمریکا به نام دولین (کری گرانت) مأموریت پیدا میکند به گروهی از نازی های فراری در برزیل نفوذ کند. برای این کار باید با الکس (کلود رینز)، یکی از اعضای اصلی گروه ازدواج کند. اما بین آلیشیا و دولین عشقی شکل میگیرد که همه چیز را پیچیده میکند.

چرا باید دید؟ «بدنام» در ظاهر یک فیلم جاسوسی است، اما در باطن قصه عشقی زخم خورده است. زنی که میخواهد خودش را ثابت کند و مردی که بهای بی اعتمادیاش را با تحقیر معشوق میپردازد. یکی از مشهورترین صحنه های فیلم، نمایی است که دوربین از فراز سالن مهمانی شروع به حرکت میکند و آهسته آهسته پایین می آید تا روی کلیدی در دست آلیشیا متوقف می شود؛ نمونه ای درخشان از تعلیق بصری. هیچکاک همچنین برای دور زدن قانون سانسور آن زمان (که میگفت بوسه نباید بیشتر از سه ثانیه طول بکشد)، بازیگران را مجبور کرد هر چند ثانیه لبهایشان را جدا کنند و دوباره ببوسند. نتیجه یکی از طولانی ترین و پرشورترین بوسه های تاریخ سینما شد.

۶. بیگانگان در ترن (Strangers on a Train)

سال اکران: ۱۹۵۱
نمرات: IMDb: 7.9 | Rotten Tomatoes: 98% | Metacritic: 88

داستان: گای (فارلی گرنجر) تنیس باز معروفی است که در قطار با مردی عجیب به نام برونو (رابرت واکر) هم صحبت میشود. برونو که از نفرت گای نسبت به همسرش باخبر است، پیشنهاد هولناکی میدهد: «من همسر تو را میکشم، تو هم پدر من را بکش. دو قتل بدون انگیزه که هیچکس به هیچکداممان مظنون نمیشود.» گای فکر میکند این یک شوخی است، اما برونو کاملاً جدی است.

چرا باید دید؟ این فیلم اقتباسی از رمان پاتریشیا هایاسمیت است و یکی از پرتنش ترین آثار هیچکاک به حساب می آید. رابطه گای و برونو جذابیت اصلی فیلم است: انگار این دو، دو روی یک سکه اند. یکی نیمه روشن و دیگری نیمه تاریک یک شخصیت. هیچکاک نشان میدهد چطور میشود از موقعیت های ساده ای مثل یک مسابقه تنیس یا یک چرخ و فلک در حال فروپاشی، اوج تعلیق را بیرون کشید. بازی رابرت واکر در نقش برونو، ترکیبی است از جذابیت و جنون که تا مدتها در خاطر می ماند.

۷. ام را برای قتل نشانه بگیر (Dial M for Murder)

سال اکران: ۱۹۵۴
نمرات: IMDb: 8.2 | Rotten Tomatoes: 90% | Metacritic: 75

داستان: تونی (ری میلند) تنیس باز بازنشسته ای است که از خیانت همسرش مارگو (گریس کلی) باخبر میشود. او نمیخواهد با طلاق، ثروت همسرش را از دست بدهد، بنابراین نقشه ای دقیق و حساب شده برای قتل او طراحی میکند و یک خلافکار حرفه ای را برای اجرای نقشه اجیر میکند. اما شب موعود، همه چیز برخلاف برنامه پیش میرود و تونی مجبور است نقشه ای تازه بکشد.

چرا باید دید؟ این فیلم تقریباً تماماً در یک آپارتمان میگذرد و بر اساس یک نمایشنامه موفق ساخته شده. اما محدودیت فضا، فیلم را به یک معمای اتاق در بسته جذاب تبدیل کرده است. نکته جالب اینجاست که ما از همان ابتدا هویت قاتل را میدانیم. لذت فیلم در کشف مجرم نیست، در تماشای فروپاشی گام به گام یک نقشه به ظاهر بی نقص است. ری میلند در نقش تونی، یکی از باهوش ترین و در عین حال بیرحم ترین شرورهای تاریخ سینما را خلق کرده است. این فیلم قطعا یکی از بهترین فیلم های آلفرد هیچکاک است

۸. طناب (Rope)

سال اکران: ۱۹۴۸
نمرات: IMDb: 7.9 | Rotten Tomatoes: 93% | Metacritic: 73

داستان: براندون و فیلیپ، دو دانشجوی نخبه و باهوش، همکلاسی شان دیوید را خفه میکنند. انگیزه شان پول یا انتقام نیست. آنها تحت تأثیر نظریه های فلسفی درباره «انسان برتر» تصمیم گرفته اند یک قتل کامل را به عنوان یک اثر هنری اجرا کنند. بعد از قتل، جسد را در یک صندوق چوبی میگذارند و روی همان صندوق، برای خانواده و دوستان مقتول مهمانی شام ترتیب میدهند.

چرا باید دید؟ «طناب» یک تجربه سینمایی جسورانه است. هیچکاک فیلم را طوری ساخت که انگار کل داستان در یک برداشت پیوسته و بدون قطع فیلمبرداری شده (البته در واقع چند برداشت طولانی ده دقیقه ای بود که ماهرانه به هم وصل شده اند). نتیجه، حسی شبیه تماشای یک تئاتر زنده است. ما تماشاگرها از همان ابتدا در جریان قتل هستیم و این آگاهی، ما را به همدست ناخواسته قاتلان تبدیل میکند. فیلم همچنین نقدی است به کسانی که با پیچاندن مفاهیم فلسفی، کارهای شنیع خود را توجیه میکنند.

۹. ربکا (Rebecca)

سال اکران: ۱۹۴۰
نمرات: IMDb: 8.1 | Rotten Tomatoes: 96% | Metacritic: 86

داستان: دختری جوان، خجالتی و فقیر (جون فونتین) که به عنوان همدم یک زن ثروتمند کار میکند، با مردی بیوه و اشرافی به نام ماکسیم دووینتر (لارنس اولیویه) آشنا میشود. آنها خیلی زود ازدواج میکنند و به عمارت باشکوه ماکسیم، مندرلی، میروند. اما در این خانه، سایه همسر اول ماکسیم، ربکا، همه جا هست. ربکا به طرز مرموزی مرده، اما خاطره اش در هر گوشه خانه زنده است. خدمتکار خانه، خانم دانورز، که شیفته ربکا بوده، زندگی را برای عروس جوان جهنم میکند.

چرا باید دید؟ «ربکا» اولین فیلم آمریکایی هیچکاک و تنها فیلم اوست که برنده اسکار بهترین فیلم شد. جذابترین نکته درباره این فیلم این است که شخصیت ربکا را هرگز نمیبینیم، اما حضور روح مانندش را در تک تک سکانس ها حس میکنیم. هیچکاک بدون حتی یک قطره خون، وحشتی خالص خلق کرده که از حس تحقیر، ناامنی و حسادت می آید. بازی جودیت اندرسون در نقش خانم دانورز، یکی از تکان دهنده ترین نقشهای شرور تاریخ سینماست.

۱۰. سایه یک شک (Shadow of a Doubt)

سال اکران: ۱۹۴۳
نمرات: IMDb: 7.8 | Rotten Tomatoes: 100% | Metacritic: 94

داستان: چارلی نیوتن (ترزا رایت) دختر نوجوانی است که از زندگی کسالت بار در شهر کوچک سانتا روزا خسته شده. ورود عموی محبوبش، چارلی اوکلی (جوزف کاتن)، به شهر برایش مثل یک معجزه است. عمو چارلی مردی جذاب، بامزه و دنیادیده است. اما خیلی زود رفتارهای مشکوک او و بعد ورود دو کارآگاه به شهر، چارلی جوان را نگران میکند. او کم کم به این شک میرسد که عموی دوست داشتنی اش ممکن است همان قاتل سریالی باشد که پلیس دنبالش میگردد.

چرا باید دید؟ هیچکاک بارها گفته بود «سایه یک شک» فیلم محبوبش در میان تمام آثارش است. شاید دلیلش این باشد که فیلم، تضاد میان ظاهر آرام و معصوم یک شهر کوچک آمریکایی و پلیدی پنهان در زیر این آرامش را بی نقص به تصویر میکشد. رابطه عمو و خواهرزاده که حتی اسمشان هم یکی است، هسته اصلی داستان است: انگار این دو، دو روی یک سکه اند. این فیلم قصه بلوغ دختری است که باید بت دوران کودکی اش را با دستهای خودش خراب کند.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *