سلما هایک در ۲ سپتامبر ۱۹۶۶ در کواتزاکوالکوس، مکزیک متولد شد. پدرش اصالت لبنانی و مادرش اصالت مکزیکی/اسپانیایی دارد. او پس از دیدن فیلم «ویلی وانکا و کارخانه شکلاتسازی» (۱۹۷۱) در یک سینمای محلی، تصمیم گرفت که بازیگر شود. در ۱۲ سالگی، او را به آکادمی قلب مقدس در نیواورلئان، لوئیزیانا فرستادند. پس از تحصیل در دانشگاه معتبر مکزیکوسیتی، دانشگاه ایبروآمریکانا، احساس کرد که آماده است تا بازیگری را به طور جدی دنبال کند. او خیلی زود نقش اصلی سریال «ترزا» (۱۹۸۹) را به دست آورد، یک سریال بسیار موفق که جایگاه ستاره را در زادگاهش مکزیک برایش به ارمغان آورد. با این حال، او که مشتاق فیلم ساختن و کشف استعداد و همچنین اشتیاق خود بود، در سال ۱۹۹۱ هم «ترزا» (۱۹۸۹) و هم «مکزیک» را ترک کرد. طرفداران دلشکسته شایعاتی را منتشر کردند مبنی بر اینکه او با رئیس جمهور مکزیک رابطه پنهانی دارد و برای فرار از خشم همسرش آنجا را ترک کرده است. او به لسآنجلس رفت. او با اشتیاق سادهلوحانهای به هالیوود نزدیک شد و خیلی زود فهمید که بازیگران زن لاتین به عنوان خدمتکار معشوقه یا فاحشه محلی کلیشهای میشوند. تا اواخر سال ۱۹۹۲، او فقط نقشهای کوچکی را به دست آورده بود. او در فیلم «عدالت خیابانی» (۱۹۹۱)، «نمایش سندباد» (۱۹۹۳)، «پرستاران» (۱۹۹۱) و در نقش یک خدمتکار جذاب در «رویای روشن» (۱۹۹۰) ظاهر شد. او همچنین تنها یک دیالوگ در «زندگی من در خانه» (۱۹۹۳) داشت. او که احساس میکرد فیلمسازان انگلیسی زبان قدر او را نمیدانند، ناامیدیهای خود را در برنامه گفتگوی آخر شب اسپانیایی زبان پل رودریگز ابراز کرد. رابرت رودریگز و همسرش الیزابت آولان اتفاقاً در حال تماشای او بودند و بلافاصله مجذوب او شدند. او خیلی زود به او فرصت بزرگی داد - بازی در مقابل آنتونیو باندراس در فیلم کلاسیک و کالت «دسپرادو» (۱۹۹۵) که او را به شهرت هالیوود رساند. تماشاگران سینما به همان اندازه که قبلاً مجذوب او شده بودند، مجذوب او شدند. پس از آن، رودریگز دوباره او را برای بازی در فیلم کلاسیک و کالت «از گرگ و میش تا سحر» (۱۹۹۶) انتخاب کرد. اولین حضور درخشان او کمی بعد در همان سال با فیلم «احمقها هجوم میآورند» (۱۹۹۷) در مقابل متیو پری رقم خورد. این فیلم یک موفقیت متوسط بود و ستاره شدن او همچنان در فیلمهای تجاری و تجاری مانند «جدایی» (۱۹۹۷) با بازی راسل کروی ناشناخته، «۵۴» (۱۹۹۸)، «دگم» (۱۹۹۹) و «در زمان پروانهها» (۲۰۰۱) که فیلم هنری کوچکی بود که جایزه بهترین بازیگر زن ALMA را برای او به ارمغان آورد و فیلم پرفروش تابستانی «غرب وحشی وحشی» (۱۹۹۹) را به ارمغان آورد، ادامه یافت. شرکت تهیهکنندگی او، ونتاناروسا، فیلم بلند مکزیکی «سرهنگ من چه نوشتهای دارد» (۱۹۹۹) را تولید کرد که در جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد و به عنوان نماینده رسمی مکزیک برای اسکار بهترین فیلم خارجی انتخاب شد. هزاره جدید بیسروصدا آغاز شد، زیرا او آماده میشد تا نقش رویایی خود، فریدا کالو، نقاش افسانهای مکزیکی، را که تمام عمرش او را تحسین میکرد و داستانش را از زمان ورودش به هالیوود میخواست به پرده بزرگ بیاورد، تهیه و بازی کند. فریدا (۲۰۰۲) پر از شور و اشتیاق بود و او و آلفرد مولینا در نقش دیهگو ریورا، همسر خیانتکار کالو، بازی میکردند. همچنین ستارگانی مانند آنتونیو باندراس، اشلی جاد، جفری راش، ادوارد نورتون و والریا گولینو در آن حضور داشتند. این فیلم در گیشه موفق بود و نامزد شش جایزه اسکار، از جمله بهترین بازیگر زن برای هایک، شد. این فیلم جوایزی را برای گریم و موسیقی متن توسط الیوت گلدنتال دریافت کرد. بعداً در همان سال، او افقهای خود را گسترش داد و فیلم معجزه مالدونادو (۲۰۰۳) را کارگردانی کرد که در جشنواره فیلم ساندنس به نمایش درآمد. در سال ۲۰۰۳، او در قسمت پایانی سهگانهی رودریگز با نام «روزی روزگاری در مکزیک» (۲۰۰۳) دوباره در مقابل باندراس بازی کرد. او همچنین در فیلمهای «پس از غروب» (۲۰۰۴) در مقابل پیرس برازنان و «از غبار بپرس» (۲۰۰۶) در مقابل کالین فارل بازی کرد. سپس در «باندیداس» (۲۰۰۶) که پنهلوپه کروز نیز در آن حضور داشت و «قلبهای تنها» (۲۰۰۶) در مقابل جرد لتو بازی کرد.